👈فول فایل فور یو ff4u.ir 👉

مقاله66-بررسی شاهنامه فردوسی120 ص

ارتباط با ما

دانلود


مقاله66-بررسی شاهنامه فردوسی120 ص
بخش نخست :
 
پیش درآمد
 
 
فصل اوّل : دانای توس
شاهنــامه
 
فصل دوّم : علوم بلاغی
 
 
 
 
 
 
 
فصـل اوّل
 
دانای توس
 
 
حکیم ابوالقاسم فردوسی از ستارگان درخشان ادب و فرهنگ ایران است که با آفرینش اثر هنری خویش « شاهنامه » در میان مردم ، شهرتی جهانی یافت . وی در سـال 329 یـا 330 هـ . ق در قـریه ی « پاژ » از ناحیه ی تابران توس پا به جهان هستی نهاد و در سال های 411 تا 416 هـ. ق چشم از جهان فرو بست و متجاوز از هشتاد سال عمر کرد .
فردوسی متعلّق به طبقه ی دهقانان بود. دهقانان طبقه ای از مالکان حدّفاصل میان طبقه ی کشاورزان و اشراف درجه ی اوّل بوده و صاحب مقام و امتیاز اجتماعی خاصّی بودند .
زندگانـی ایـن دسته در کـاخ هایی که در زادگاه خود داشتـند می گذشت و تا حـدود حمله ی مغول به تدریج بر اثر فتنه ها و آشوب ها و تضییقات گوناگون از بین رفتند . اینان در حفـظ نژاد و نسـب و تاریـخ و رعایـت آداب و رسـوم ملّـی ، تعـصّب و سختگیـری خـاص می کردند .[1]
ظاهراُ بین سی و پنج تا چهل سال بیشتر نداشت که دقیقی شاعرحماسه پرداز و هم ولایتی او که نظم روایات ملّی ایران را چند سال پیش آغاز کرده بود ، در سنّ جوانی به دست غـلامش کشته شد . طبع خداداد و قریحه ی خلّاق و گشاده زبانی و وسعت اطلّاع فردوسـی ، آرزوی به نظم درآوردن شاهنـامه را پیوستـه در وی تقویـت می کـرد و او را به تکـاپو در جـهـت نـظم داستان های شاهنامه برمی انگیخت . وی از روی خداینـامه ی مـنثور که دربرگیـرنده ی تاریـخ شـاهان قدیم ایران بود و به امر ابومنصور محمد بن عبدالرّزاق توسی فراهم آمده بود ، سرودن شاهنامه را آغاز کرده ، با دقّت و امانتداری بسیار آن داستان هـای منثـور را به نظم در می آورد و هرگاه فرصتی می یافت به بیان اندیشه های خود در زمینه های مختلفی چون پندو اندرز، ستایش خرد و خردمندی و راستی و نیکی نیز می پرداخت .
پس از سرودن بیش از دو ثلث کتاب ، محمود غزنوی به جای پدر نشست . فردوسی که بر اثر مرور زمان و خشکسالی های پیاپی املاک خود را از دست داده بود ، در اواخر عمر بر اثر تنگدستی یا به دلیل بقای کتاب خود به این اندیشه افتاد که شاهنامه را به نام محمود کند امّا نظر بر این که شاهنامه اثری ایرانی محسوب می شد و به کام ترکان تلخ می آمد و فردوسی شیعه مذهب و محمود سنّی بود و نیز به سبب شعر ناشناسی محمود و حسد حاسدان ، این کتاب مقبول طبع سلطان غزنه واقع نشد و قدر کار بزرگ استاد توس را ندانست . از این رو سال های آخر عمر را در تنگدستی گذراند و سرانجام در سال 411 هـ .ق هجری درگذشت .
فردوسی در آغاز داستان بیژن و منیژه که آن را در روزگار جوانی سروده ، از « یکی مهربان » که در سرای خود داشته و « راوی این داستان از دفتر باستان » بوده ، سخن می گوید که برخی برآنند وی همسر شاعر بوده است :
شبی چون شـبه روی شسته به قیـر نه بهـرام پیـدا نه کیـوان نه تیـر (5/6)
نـبـد هـیـچ پیـدا نـشیـب از فـراز دلـم تنـگ شـد زان درنگ دراز
بدان تنـگی انـدر بجستـم ز جـای یکی مهـربان بـودم انـدر سـرای
خروشـیـدم و خواستـم ز و چراغ برفـت آن بـت مـهربـانم ز بـاغ
مرا گفـت شمعت چـبایـد هـمـی شب تـیره خوابـت بیـاید همـی (5/7)
«حکیم نامور توس ، مدّت سرودن شاهنامه را سی و پنج سال ذکر می کند :
سـی و پنـج سـال ازسـرای سپنج بـسی رنـج بـردم بـامید گنج
چـو بـر بــاد دادنــد رنـج مـرا نبـد حـاصـلی سـی و پنـج مرا
(9/381- 382حاشیه)
نیز بر اساس نسخه هایی از شاهنامه مدّت به نظم درآوردن شاهنامه سی سال ذکر شده است :
بسی رنـج بـردم دریـن سـال سی عجـم زنـده کردم بدین پارسـی[2]»
فردوسی شاعری است یکتاپرست و یزدان شناس و شیعی مذهب که خود بارها در شاهنامه به این اعتقاد خویش افتخار می کند و در مقـدّمه ی کتـاب پس از سـتایش پیامـبر اسلام ، دلبستگی و شیفتگی خویش را به خاندان پیامبر آشکار می کند :
بگـفـتـار پیغـمــبرت راه جــوی دل از تیــرگیـها بدیـن آب شوی
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست توگویی دوگوشـم پر آواز اوسـت
که من شـهر علمم علیّم در است درست این سخن قول پیغمبراست
منـم بـنـده ی اهـل بیــت نـبـی سـتـاینـده ی خـاک پـای وصی[3]
مزار وی در توس و به قولی در دروازه ی باغ شخصی اوست که آرامگاه کنونی استاد تقریباً در همین حدود ساخته شده است .
شاهنامه
 
بدون تردید هیچ یک از آثار منظوم جهان را نمی توان یافت که همانند شاهنامه در اعماق روح و جان ملّتی اثری جاودانه گذاشته باشد . هیچ ایرانی نیست که این اثر شگرف را به دقّت خوانده و انگشت تحیّر به دندان نگزیده و از صمیم قلب ، بر روان فردوسی درود نفرستاده باشد.
« شاهنـامه که یک حماسـۀ ایـرانی اسـت درحـدود شصـت هزار بیـت دارد و گـوینـدۀ آن ، فردوسی ، که مسلّط بر تاریخ حماسۀ ملی ایران و خود چکیده و نمایندۀ جامع آن می باشد بایـد به نام پدر ادبیّات ایران ستوده شود[4] .»
شاهـنامه یا نامه ی شهـریاران ، به ظاهـر تاریخ ایـران است که از کیومـرث ، نخـستین شاه ، تا یزدگـرد شهریـار ، بازپسیـن شـاه ساسانی را در بـر می گیـرد ، امّا در حقـیقت داسـتان هـا و افسـانه های ملّی و به عبـارت بهـتر اسطـوره و داسـتان و تاریـخ است . مجموعه ی منسجمی از اساطیـر باستـانی و روایـات تاریـخ سنـّتـی و داسـتان های پـهلـوانی اسـت که سرگـذشـت اقـوام ایرانی را در چهارچوب آرمان ملّی منعکس می سازد و شهریاران و پهـلوانان نماینده ی شـخصّـیت انسان ایرانی و ایستادگی و نبرد غم و شادی او و نیک بختی و تیره روزی او به شمار می رود .
« شاهنامه حماسۀ داد و قانون است . حماسۀ مقاومت بی تزلّزل در مقابل هر چه اهریـمنی است . حس غروری که درشاهنامه هست همان اندازه که به پیروزی های مادّی تکیه دارد به پیروزی های معنوی هم پیوسته است و برای همیشه زنده خواهد ماند [5].»
شاهنامه دستآورد کوشش و جوشش فردوسی در سرتاسر زندگی است . اندیشه ، هـنر ، ادراک ، میهن پرستی ، آزادگی عامل پیدایش شاهنامه شده است ، اثری که سرشار از روح و زندگی اسـت و بازتاب شرافتمندی و سربلندی ملّتی بزرگ . مقام شعری و هنری شاهنامه به قدری بلند است که اگر از جامه ی زبان فارسی عاری و به زبان دیگری ترجمه شود ، باز کتابی بزرگ و دارای مقام هـنری بلند خواهد بود .
« شـاهنـامه مجموعه ی سـروده هایی است که در آن تصاویری از : صلح ، رزم ، بزم ، طبیعت و جنبه های گوناگون زندگـی به چشم می خـورد . فردوسـی به جهـت دسـت داشتـن برگستره ی پهناوری از واژگـان ، نمایـش حالت ها و لحظه ها را آن چنان ساده و روان بیان می دارد که گویی انسـان در جریان حوادث ، حضوری پویا و مستـمر دارد . او به وصف هایش جان می بخشد و با این که بیشتر تصاویر او از دیدگاه حماسی نقش پذیرفته و با اساطیر آمیخته اند ، با زندگـی واقعـی پیوندی تنگاتنگ و جدانشدنی دارند [6].»
 
 
 
 
فصل دوّم
 
عـلـوم بـلاغـی
 
فصاحت و بلاغت
فصاحت: در فرهنگ ها همه جا کلمه ی فصاحت معنای روشن و آشکار را می دهـد و در عربی الفصاحه به معنی الظهور و البیان است .
در میان اعراب معمول است که هر گاه کودکی واضح و بدون لکنـت زبان سخن گـوید ، می گویند: افصح الصبی (یعنی آن کودک به روشنی سخن گفت) .
در قرآن کریم در داسـتان حضرت موسـی آمـده است که موسـی در منـاجات خود با خـدا چنین می گفت : « واخی هارون هو افصح منی لساناً فارسله معی »[7]یعنی : برادرم هارون از من گشاده زبان تر است ، او را با من بفرست.
اساس فصاحت این است که سخن شیرین و روان و نزدیک به فهم بوده و برگوش شنونده خوشایند و دلپسند باشد تا بدین وسیله منظور گوینده در روح شنونده راه یافته ، در آن جایگزین گردد . زیرا معانی را از راه لفظ و سخن می توان بر ذهن مخاطب نشاند و هر قدر لفظ جذّاب تر و خوش آهنگ تر باشد ، بهتر توجه شنونده را به خود جلب می نماید.
فصاحت به معنی گشاده زبانی و چرب زبانی نیز هست . فردوسی می گوید :
جـوانـی بیـامـد گشـاده زبـان سخـن گفتـن خوب و طبـع روان ( 1 / 22 )
بلاغت : لفظ بلاغت به معنای رسائی و به کمال و غایت چیزی رسیدن می باشد .
« شمس قیس رازی » در تعریف بلاغت می گوید : « بلاغت آن است که آنچه در ضمیر است به لفظی اندک ، بی آن که به تمام معنی اخلالی راه یابد ، بیان کند و در آنچه به بسط سخن احتیاج افتد ، از قدر حاجت در نگذرد و به حدّ ملال نرساند عبدالقاهرجرجانی اصل در بلاغت را ، احساس درونی و باطنی می داند که بیشتر جنبه ی معنوی دارد.[8]»
« ابن اثیر» در کتاب « المثل السائر » می گوید : « بلاغت در لغت به معنای وصول و انتهاست و نیز می گوید : کلام را بلیغ گویند ، زیرا که به اوصاف لفظی و معنوی رسـیده است و بلاغت را شامـل الفـاظ و مـعانی می داند و معتقد است بلاغت در لفظ و معناست به شرط ترکیب و بر یک لفظ به تنهایی ، اطلاق اسم بلاغت نمی توان کرد ، در صورتی که اطلاق فصاحت ، بر یک کلمه ، بدون اشکال است.[9]»
«ابن سنان خفاجی »معتقد است که « فصاحت خاص الفاظ و بلاغت در الفاظ و معانی مشترک است[10]» . شاید وی نخستین کسی باشد که به اين تفاوت اشاره كرده است .
اكثر ادبا بلاغت را به این معنی تعریف کرده اند که معانی بسیاری را در لفظ اندک جای دهند امّا مرحوم « جلال الدین همایی » در کتاب « معانی و بیان » می گوید : « در بلاغت این شرط لازم نیست که حتماً کلمات قصار گفته باشند . البتّه معانی بسیار رادر لفظ کم جا دادن ، کمال بلاغت است و لیکن حد بلاغت نیست . بلاغت این است که جامۀ لفظ بر اندام مقصود زیبنده و رسا باشد نه کوتاه و بلند ، یعنی مقصود را در کمترین و زیباترین الفاظ بیان کند . گوینده ای که بتواند معانی بسیار را در کوتاهترین الفاظ ادا کند هنری مافوق بلاغت به خرج داده است.[11]»
کلام را وقتی بلیغ نامند که علاوه برفصاحت مطابق بامقتضای حال و مقام شنونده نیز باشد ، مثلاً در جایی که ایجاز کلمه ضرورت دارد ، اطناب و دراز گویی خلاف بلاغت است و آن گاه که باید با زبانی عامیانه سخن گفت با اصطلاحات غلیظ و لغات دور از ذهن بیان کردن ، مخالف بلاغت می باشد ، هرچند تمام کلمات فصیح و صحیح بوده باشد ، بنابراین فصاحت ، شرط اصلی و اساسی بلاغت است .
کسب مقام فصاحت و بلاغت در هر زبانی مستلزم تسلّط بر لغات و اصطلاحات و کنایات وامثال آن زبان می باشد . علّت این که متون امروزی با همه شیرینی خود ، از فصاحت و بلاغت گذشتگان بی بهره است ، عدم آگـاهی و شناخـت متأخّرین از نحوه ی استعمال الفاظ و عبارات می باشد . گذشتگان ، فارسی را بهتر از ما می دانستند و ذوق اصیل آن ها چندان به زبان های دیگر آلوده نشده بود و هر کلمه و جمله را به جای خود استعمال می کردند ، به همین جهت آثاری جاودانه می ساختند . چه بسیار شاعران و نویسندگان متأخّر که نوشته ها و گفته هایشان از نظر دقّت مضامین و بدعت افکار ، عالی و شاید هم بر آثار متقدّمان ترجیح داشته باشد امّا روح ، بهره و لذّتی از آن نمی یابد و علّت اصلی این ضعف ، همان عدم رعایت فصاحت و بلاغت است.
دکتر « محمدعلوی مقدم » در باب بلاغت می گوید : « به نظر ما بلاغت عبارتست از سخنی که معنی را به طور واضح و کامل با الفاظ برگزیده بیان کند و سیاقت نظم و ترتیب در آن رعایت شود.»[12]
درقلمرو بلاغت ، چاپ اول ، انتشارات آستان قدس رضوی مشهد ، 1372 ،ج اول ، ص305 .تقسم بندی علوم بلاغی : گذشتگان ، مفاهیم معانی و بیان و بدیع را به نام علوم بلاغی می شناختند .
« عبدالقاهر جرجانی » (متوفّي 471 هـ .ق ) علوم بلاغی را با عنوان معانی بیان در دو کتاب خود : دلایل الاعجاز و اسرار البلاغه مورد بررسی قرار داد.
« سکّاکي » متوفّی (624 هـ .ق) بلاغت را در کتاب مفتاح العلوم در سه شاخه معانی ، بیان و بدیع مورد نقد قرار داده است.
« در تقسیم بندی قدما آشفتگی و اختلاف سلیقه بسیار دیده می شود ، مثلاً بحث استعاره و تشبیه را در کتاب « البدیع » ابن معتز در مقوله ی علم بدیع و در کنار تجنیس و مطابقه که از صناعات لفظی هستند ، می توان دید امّا در دوره های بعد که علم بلاغت رشد و کمال بیشتری یافته و به سه شاخه ی معانی و بیان و بدیع تقسیم شده است ، مجاز و ابواب آن در قلمرو علم معانی بررسی می شود .[13]»
به هر حال شقوق سه گانه علم بلاغت به اختصار بدین شرح است:
الف) معانی : علم به اصول و قواعدی است که با دانستن آن ، متکلّم سخن خود را به مقتضای حال و مقام بیان می کند.
ب) بیان : علم به اصول و قواعدی است که گوینده یا نویسنده با شناختن آن می تواند معنای واحدی را به صور گوناگون که از جهت درجة روشنی متفاوت است ، بیان کند . مباحث علم بیان چهار فن : تشبیه ، استعاره ، مجاز و کنایه می باشد.
ج) بدیع: دانشی است که در آن از صنایع لفظی و معنوی بحث می شود و شامل: سجع ، موازنه و ... است که باعث زیبایی و آرایش کلام می شود .
هدف علوم بلاغی:
بدون تردید ، هدف و غرض اصلی از علوم بلاغی ، در آغاز اثبات اعجاز قرآن و آگاهی بر رموز و اسرار فصاحت و بلاغت قرآن بوده است . زیرا اعجاز قرآن علاوه بر مفاهیم آسمانی آن به زیبایی لفظ و بیان آن نیز مربوط می شود امّا بعد ها که این علوم به صورت دانشی ممتاز از دیگر علوم تدوین شد ، هدف دیگری را تعقیب می کرده و در پی شناخت کلام زیبا از نازیبا و دوری از فساد ذوق و انحراف طبع شعرا و نویسندگان بوده است.
اکثر مؤلّفین علوم بلاغی ، عالم قرآن و مفسّر ، نحوی و متکلّم بوده اند و غرض اصلی علوم بلاغت را شناساندن هر چه بیشتر و بهتر اعجاز قرآن دانسـته و مصداق های اعلای بلاغت را همواره در آیات الهی می جسته اند.
 
اهمّیّت بلاغت:
بنا به اعتقاد برخی بزرگان اعجاز قرآن را می توان با آگاهی از علوم بلاغت اثبات کرد ، به طوری که ، شاید بتوان ادّعا کرد علوم بلاغی در زبان عربی با انگیزه ی شناخت اعجاز قرآن به وجود آمد و در زبان فارسی برای شناخت نظم و نثر فصحا و بلغا.[14]
از همین جهت است که « زمخشری » علوم بلاغی را از دانش های مختص به قرآن می داند و اعتقاد دارد که فقیه هر چند در احکام فقهی بر اقران خود پیشی گیرد و متکلّم در علم کلام فرد برجسته ای شود و محدّث در علم حدیث شاخصیّت یابد و شخص واعظ از حسن بصری در سخن راندن برتر شود و عالم علم نحو از سیبوبه هم نحوی تر شود ولی باید گفت که هیچ یک به حقیقتی نرسیده اند جر اینکه در علوم بلاغی که مختصّ به قرآن است ، بارع و کامل شوند.[15]
وی نیز در کتاب « تفسیر الکشّاف »خود با بصیرت شگفتی از دقایق و نکات قرآنی بحث می کند و بلاغت قرآن را نشان می دهد و از راه بلاغت اعجاز قرآن را ثابت می کند و حتّی مطالب به ظاهر متناقض قرآن را از راه بلاغت به خوبی بیان می دارد .
زمخشری راه دستیابی به حقیقت را در تسلّط بر معانی و بیان دانسته و سرآمد شدن در علوم فقه و کلام و نحو و ... را وابسته به آگاهی از این دو علم می داند .
«جاحظ » ( متوفّی به سال 255 هـ .ق) نيز اعجاز قرآن را از راه بلاغت اثبات کرده و آن را در گرو نظم و اسلوب شگفت آور قرآن می داند .[16]
همچنین « باقلانی » ( از متکلّمان مشهور اشاعره ) در کتاب « اعجاز القرآن » خود معجزه بودن کتاب آسمانی را معلول بلاغت قرآن دانسته است. وی بر این عقیده است که آیات قرآن مانند گفتار فصحا و بلغا نیست که در یک مورد ، فصیح و در مورد دیگر غیر فصیح باشد و نيز اعتقاد دارد كه قرآن از لحاظ ايجاز و اطناب و ديگر موضوعات بلاغی بر کلام بشر رجحان دارد.[17]
عبدالقاهر جرجانی اعجاز قرآن را تنها در زیبایی الفاظ و خوبی معانی ندانسته بلکه خصائص اسلوبی و نظمی قرآن را در این امر سهیم می داند . [18]
« ابوهلال عسکری » نیز معتقد است بهترین معارف پس از شناخت پروردگار آگاهی از علوم بلاغی است .[19]
بها و اعتبار بخشیدن گذشتگان به علوم بلاغی سبب آن شده است که نویسندگان و صاحب نظران بسیاری در زمینه ی بلاغت وتعلیم وتعلّم آن ، قلم فرسایی نموده و آثاری قابل توجّه و ستایش در عرصه ی ادب به وجود بیاورند.
 
بلاغت در دوره ی جاهلیّت: درباره ی وجود علوم بلاغی و آرایه های ادبی و کیفیّت آن در عصرجاهلیّت باید گفت قراین و دلایل بسیاری وجود دارد که عرب دوره ی جاهلیّت بلاغت داشته و گفتار بلیغ را از غیر بلیغ تشخیص می داده است ، از جمله‌ي این قراین :
الف) بیان قرآن در سوره هود ، آیه ی 13 : « فأتوا بعشرسور «مثله...» که پیامبر ، عرب را به معارضه قرآن فرا می خواند ، دلیل بر آشنایی عرب با علوم بلاغی است .
ب) لقب دادن اعراب به تعدادی از شاعران قوی ، خود دلیلی بر توجّه آنان به انتخاب و دقّت در الفاظ است ، از جمله :
بخشیدن لقب « مُهلهِل » به امروءالقیس به جهت کاربرد معانی دقیق و نازک در شعر یا نامیدن « مُرقّش » عمروبن سعد ، شاعر معروف قبیله‌ي قیس بن ثعلبه به مناسبت هنرنمایی در سخن و نگارگری در کلام و نیز دیگر القاب : محبّر ( زينتگر) مثقّب ( سوراخ کننده ) ، متنخّل ( غربال کننده کلمات ) [20] .
ج) استفاده شعرای جاهلی در توضیح پدیده ها از آرایه های ادبی نظیر : تشبیه ، استعاره ، تضاد و جناس.
در امر تشبیه مثلاً اسب را به پدیده های فراوانی مانند کرده اند ، از جمله آهو ، شیر ، گوزن ، گرگ ، طناب ، زنبور عسل ، تنه ی درخت و غیره مثال برای استعاره : امروءالقیس در بیت :
فقلـت له لمـا تمطی بصــلبه واردف اعـجازاً و ناء بـکلکل[21]
یعنی : به شب گفتم زمانی که طولانی شده بود و اوایل شب از اواخر آن فاصله گرفته بود . شب طولانی را به شتری تعبیر کرده که با تمام اندامش خوابیده و تکان نمی خورد .
شاعر مذکور در بیت :
مکر مفـر مقـبل مدبـر مـعاً کجلمودصخرحطه الیس من عل[22]
یعنی : اسب من حمله می کند ، فرار می کند ، به جلو وعقب حرکت می کند و ( صلابت اسب من ) مانند سنگ عظیمی است که سیل آن را از بلندی پایین انداخته باشد . شاعر بین مکر و مفر ، مقبل و مدبر ، حط و عل صنعت تضاد برقرار کرده است .
نیز همان شاعر در بیت :
کمیت یزل اللبد عن حال متنه کمـا زلــت الصـفراء بالمـتنزّل[23]
یعنی : اسب سیاه و سرخی که نمد زین او به دلیل صاف بودن پشتش می لغزد مانند بارانی است که از روی صخره ی صاف می لغزد . شاعر با ذکر کلمات یزل و زلّت و متنزّل آرایه ی جناس را ایجاد کرده است .
و) تعبیر پیامبر به هنگام شنیدن سخن خطیبان با بیان : ان من البیان لسحراً[24] دلیل بر اثر گذاری کلام اعراب بوده است.
هـ) تشکیل بازار موسمی « عکاظ » و برگزاری مسابقات ادبی دلیل توجّه آن ها به شعر و شاعری و فصاحت و بلاغت است .
«در همین مکان بود که افرادی چون نابغه ی دبیانی به داوری می پرداختند و معلّقات در همین محافل به کسب افتخار نائل می شدند و یقیناً برای ارزیابی و نقد اشعار معیارهایی وجود داشته و داوران با توسّل به آن معیارها حکم به ترجیح شعری بر شعر دیگر می نمودند[25].»
ی) در زمینه ی نثر ، مسأله متفاوت است ، زیرا مقام نثر در عرب هرگز هم پای نظم نبوده و نیز آثار قابل توجّهی از دوره ی جاهلی به ما نرسیده است امّا با وجود عدم اسناد و مدارک مورد اعتماد ، نمی توان منکر شکوفایی بلاغت و سخنوری بین اعراب جاهلی شد.
وجود سجع و موازنه و آراستگی و رمز گونگی در سخن کاهنان و نیز موزونی و آراستگی و سجعی که در خطابه ها و امثالی جاهلی مشاهده می شود ، خود دلیل توجّه عرب جاهلی به نثر و شاهدی است بر تلاش و دقّت آنها در طریق شیوایی و رسایی کلام.
با توجّه به موارد ذکر شده ، دانسته شد که عرب پیش از اسلام فصاحـت و بلاغـت داشته و پایه ی بلاغت عرب از یک سو بر پایه ی اشعار دوره ی جاهلی و سخنان خطبا و بلغا بوده است و از سوی دیگر به قرآن و علوم قرآنی گفتار پیامبر و خلفای راشدین و بزرگان دین اسلام .
 
بلاغت پس از اسلام:
الف) قرن اوّل هجری:
باید گفت فنّ خطابت در دوران بنی امیّه شکوفا می شود و زیاد بن ابیه و حجّاج بن یوسف خطبه هایی را بیان می کنند.
در دوره ی عباسی « ابن مقفع» بلاغت را چنین تفسیر می کند : « گاه بلاغت در سکوت و گاه در استماع و زمانی در اشاره و وقتی در سخن گفتن است.»[26] این تفسیر بهترین تعریف از بلاغت است.
« فضل بن یحیی » در مفهوم بلاغت می گوید : « ایجازی است بدون عجز و اطنابی است بدون یاوه گویی .»[27]
با توجه به تعاریف فوق می توان گفت که در عصر اموی و اوایل دوران عبّاسیان از بلاغت به طور اجمالی تعریف شده ولی کتابی در مورد علوم بلاغی تألیف نشده است.
 
ب) قرن دوّم و سوّم و چهارم هجری:
در دوران بنی امیّه و نخستین حکومت عبّاسیان با شهر نشین شدن عرب و توسعه حیات فکری وی ، مباحث سیاسی و کلامی نیز گسترش می یابد و در پی آن مباحثی که به زیبایی کلام مرتبط می شود ، فراوان می گردد و علوم بلاغی رشد می یابد.
نفوذ شاعران در دستگاه خلافت و رونق شعر و شاعری ، باعث تلاش بیشتر آنان در انتخاب الفاظ و مضامین زیباتر می گردد و به نوعی در پیشرفت علوم بلاغی سهمیم می شوند.
نقش ارزشمند علمای لغت ، نحویان و مفسّران قرآن را در امر شکل گیری علوم بلاغی نباید از نظر دور داشت ، کسانی همچون : خلیل بن احمد بصری (متوفی170) ، سیبویه (متوفی 180) ، فرّا ( متوفی207) ، ابوعبیده(متوفی 210) ، اصمعی (متوفی211) و دیگران در آثار خویش الفاظ و اصطلاحاتی به کار می برند که بعدها در نامـگذاری مسائل و مطالب بلاغی مـورد اسـتفاده قرار می گیرد [28].
در سیر تکامل و شکل گیری بلاغت عرب ، ابو عثمان عمرو بن بحربن محبوب جاحظ ( متوفّی255 ) را به عنوان یکی از چهره های درخشان در پایه گذاری این علم باید همواره در نظر داشت . جاحظ دانشمندی بوده که در رشته های مختلف علوم متبحّر بوده ، کتب ترجمه شده به زبان عربی را مطالعه کرده و به حکمت و فلسفه ی یونان و ادب فارسی و هندی نیز آشنا بوده است.
وی از لحاظ بلاغت ، ضرب المثل است ، حتّی درباره ی اوگفته اند : « من دلیل اعجاز القرآن ایمان الجاحظ به ».[29]
جاحظ در کتاب خود به شرح و توضیح و تعریف بسیاری از مسائل بلاغی و محسّنات سخن پرداخته است . در این اثر بابی را به بحث درباره ی « بیان » اختصاص داده و آن را مترادف با فصاحت و بلاغت به کار برده است . در جای جای این کتاب به نقطه نظرات ملل ، شخصیّت ها و دانشمندان مختلف درباره ی موضوعات بلاغت ، مبادرت ورزیده است و در ابواب فراوانی از شعر و سجع و شاعران ، سخن به میان آورده است.[30]
جاحظ از فن خطابه در این اثر یاد کرده و معتقد است فنّ خطابه در میان تمام امّت ها وجود دارد[31] و درباره ی ایرانیان می گوید ایرانیان اخطب النّاس هستند.[32]
وی از بلاغت ایرانی و الفاظ زیبا و معانی عالیه آنان ، سخن گفته و توصیه کرده اگر کسی بخواهد در صناعت بلاغت به درجه ی عالی برسد ، باید کتاب « کاروند » فارسیان را بخواند.
کتاب « الحیوان » جاحظ ، نقل مطالبی از طبیعیّات و نفسانیّات و اخلاقیّات علمای یونان است و برخی از آراء ارسطو را نقد نموده است.
نکتۀ جالب توجّه این که در کتاب الحیوان از مسائل بلاغی هم بحث شده و با آن که کتاب مزبور ، از علوم طبیعی سخن می گوید ولی در آن کتاب ، جاحظ آیاتی را در ردّ بر مطاعن ملاحده و شبهات آن ، به سبب نادانی به تعبیرات ادبی باز گفته و جنبه های بلاغی و صور بیانی آن را بیان کرده تا بدین وسیله پاسخ طاعنان داده شود.[33]
در نیمه ی دوّم و قرن سوّم هجری برخی مانند جاحظ ، ابن قتیبه ، مبّرد ، ابن معتز معتقد به سنجش علوم بلاغی فقط با مقیاس های زبان عربی و نیز گروهی مانند قدامه بن جعفر معتقد به فراگیری علوم بلاغی از راه ترجمه ی افکار یونانیان و هندیان و ایرانیان بودند .
ابن قتیبه ( متوفّی به سال 276 هـ ) در کتاب « الشعر و الشعرا » ضمن نقد شعر شاعران و ارزیابی آنها ارزش لفظ و معنی را یکسان دانسته و از این جهت با جاحظ که ارزش بیشتری برای لفظ قائل است[34] مخالفت می ورزد .
نیز ابن قتیبه برخلاف جاحظ که بلاغت وفنون بدیع را خاص عرب دانسته ، معتقد است که خداوند ، شعر و علم بلاغت را مخصوص زبان ویژه و طبقه معیّنی نکرده است.[35]
هم او در کتاب دیگر خود « تأویل مشکل القرآن » نیز به ذکر بسیـاری از اصطـلاحات علم بلاغـت می پردازد و با استفاده از مباحث علوم بلاغی ، ادّعای ملاحده در تناقض آیات قرآنی را رد نموده است.[36]
ابوالعباس مبرّد (متوفّی به سال 285) در کتاب خود به نام « الکامل فی اللغه و الادب » از علوم بلاغی بحث کرده است . وی ضمن بیان نمونه هایی از نظم و نثر به استعاره ، التفات ، ایجاز، اطناب و تقدیم و تأخیر اشاره می کند و از کنایه و تشبیه بحث به میان آورده و اعتقاد به فراوانی تشبیه در کلام عرب دارد.[37]
عبدالله بن معتز (متوفّی به سال 296 هـ . ق) کتاب البدیع را در سال 274 هـ تصنیف کرد . وی در نخستین بحث خود به بررسی استعاره می پردازد و از قرآن ، احادیث و گفتار صحابه و اشعار شاعران دوره جاهلیّت و نیز شاعران سده ی اوّل هجری شواهدی را که مربوط به استعاره ی مکنیّه است ، ذکر می کند . وی استعارات زیبا و نا زیبا را در کنار هم قید کرده و بدین ترتیب بیان می دارد که می توان از عیوب فنون بلاغی نیز سخن به میان آورد.
وی گفتار خوب را زیبا و سخن نادلپسند را زشت شمرده ، بر زمان و مکان وقدمت و تازگی تکیه ندارد و دقّت ذوق او در انتخاب مثال ها و شواهد در خور اهمّیّت است.
بزرگترین امتیاز عبدالله بن معتز در این است که وی اوّلین اثر مدّون و مستقل در زمینه‌ي بلاغت را به نگارش در آورد و با ذکر شواهد به شرح اصطلاحات یا فنون بلاغی پرداخت ، به طوری که می توان او را پیشوای کسانی دانست که در فن بدیع به نگارش پرداخته اند.
باید در نظر داشت منظور از بدیع نزد ابن معتز ، علم بلاغت بوده است ، زیرا در این دوره هنوز تقسیمات سه گانۀ این علم « معانی ، بیان و بدیع » صورت نگرفته است.[38]
قدامه بن جعفر ( متوفّی به سال 337 هـ ) مشهور در فلسغه و منطق ، کتاب « نقدالشعر» خود را بـر پایه ی اندیشه های بلاغی یونانیان به نگارش درآورد و موضوعات آن را با تعاریف منطق ارسطو و استـفاده از جنس ، فصل و حـدّ مورد نقد و بررسـی قرار داد ، مثـلاً در تعریف تشبیه یا شعر ، حداکـثر استـفـاده را از اصطلاحات منطقی برده است .[39]
قدامه آراء و اندیشه های ابن معتز را در کتاب البدیع که متکی بر بلاغت یونانیان نیست تحظئه می کند و تمام کوشش او این است که ثابت کند نوشته های ابن معتز مبتنی بر مخالفت بلاغت یونانیان است و همانطوری که ابن ندیم می گوید[40] وی کتابی در ردّ بر ابن معتز نوشته است.
 
ج) قرن پنجم هجری:
این دوره با ظهور عبدالقاهر جرجانی ، قرن شکوفایی علم بلاغت است . وی علوم بلاغی را که با علوم دیگر تدوین می شد ، جدا و به طور مسـتقل در کـتاب « دلائل الاعـجاز » و « اسرار البلاغه » تدوین نمود . وی آراء مربوط به علم معانی را دلائل الاعجاز و مباحث بیانی را در اسرار البلاغه توضیح داده است.
در پذیرش دیدگاههای جرجانی این بس که علاوه بر گذشتگان ، نویسندگان حاضر نیز نظرات وی را تأیید و تحلیل کرده اند ، از جمله سید قطب در کتاب « النّقد الادبی» خود و دکتر جلیل تجلیل در اثر « تحلیل اشعار اسرار البلاغه » ی خویش چهره ی ادبی عبدالقاهر را ترسیم می کنند .
پس از عبدالقاهر ، « جارالله زمخشری » (متوفّی 538) آخرین گام های مؤثّر را در تکوین علوم بلاغی برداشت و نقش مهمّی در شکوفایی علوم بلاغی ایفا کرد. وی در کتاب تفسیر الکشاف خود به اثبات اعجاز قرآن از راه اعجاز لفظی و معنوی آن پرداخت و از این طریق به غنا و توسعه سنّتی عرب کمک شایانی نمود .
قابل ذکر است که پس از زمخشری ، سکّاکی (متوفّی 626 هجری قمری ) با نوشتن کتاب « مفتاح العلوم » خود و تفتازانی ( متوفّی792) با شرح این اثر با نام « مطوّل » بلاغت عرب را به کمال و رجعت رسانیدند و از این پس علمای بلاغت بسیار بوده اند امّا هیچ کدام مطلب جدیدی به دنیای بلاغت نیفزودند و حتی قواعد خشکی نیز در کتاب ها گنجاندند و علوم بلاغت را از ذوق دور ساختند.
 
نخستین آثار مستقل در بلاغت فارسی:
بدون شک در آثار فارسی قبل از اسلام ، نشانه هایی از فنون سخن و آرایش کلام مشاهده می شود ، مثلاً درگاهان یا گاثاها رگه هایی از فنون معنوی سخن نظیر : مجاز ، تضاد ، تشبیه و تشخیص وجود دارد که دالّ بر وجود بلاغت نزد ایرانیان می باشد.
نیز در رساله ی منظومه ی « درخت آسوریک »از دوره ی اشکانیان که به زبان پهلوی بوده است، نمونه هایی از فنون بلاغی بخصوص فن بیان دیده می شود .
همچنین در آثار دوره ی ساسانیان ویژگی های بلاغی چون ایجاز ، تکرار ، استفاده از صنایع ادبی و ... مشهود است.
در جایگاه رفیع ایرانیان قبل از اسلام در بلاغت همین بس که جاحظ با همه ی تعصب عربی مآبانه خویش ، بیان و سخنوری اهل فرس را یادآوری و خاطر نشان نموده است.
امّا این اعتلای درجه در بلاغت، به پس از اسلام کشیده نشد و ایرانیان در امر آرایش سخن ، از بلاغت اسلامی – عربی اقتباس کردند و شاعران پارسی ، کلام خود را به انواع آرایه های ادبی آراستند.
اوّلین اثر مستقل و مدّون زبان فارسی که از علوم بلاغی بحث می کند « ترجمان البلاغه » ی محمدبن عمرالرّادویانی است که به معرّفی آن پرداخته می شود.
 
ترجمان البلاغه
اوّلین اثر مدّون در علم بلاغت به زبان فارسی « ترجمان البلاغه » تالیف محمدبن عمرالرّادویانی است که در قرن پنجم هجری به رشته ی نگارش درآمده است . این اثر ابتدا به فرّخی منسوب بوده است امّا با گذر زمان و پیدا شدن نسخه ای از این کتاب در کتابخانه ی استانبول به نام محمدبن عمرالرّادویانی رقم خورد.
ترجمان البلاغه را در فارسی می توان همپای البدیع عربی دانست زیرا هر دو اوّلین آثاری هستند که به طور مستقل درباره ی علوم بلاغی بحث می کنند .
رادویانی در نگارش اثر خود از کتاب « محاسن الکلام » ابوالحسن نصربن الحسن المرغینانی بهرمند شده و آن را سرمشقی برای کار خود قرار داده است و جالب این است که وی با آن که برای اوّلین بار به تألیفی در فنون بلاغت پرداخته و نمونه مثال هایی به کوشش خود ارائه داده ، از کتاب محاسن الکلام مرغینانی نام می برد.
رادویانی اثر خود را به 73 فصل در فنون بلاغت تقسیم کرده و با ذکر مثال هاي فارسی و عربی به توضیح و شرح هر کدام پرداخته است . وی از صنایع بدیع بیشتر بحث به میان آورده و به تشبیه ، استعاره و کنایه که جزء فنون بیانی به شمار می روند ، کمتر توجّه و التفات داشته است.
رادویانی در لابلای شرح و توضیحات خود ، گاه گاهی با رعایت انصاف به نقد و اظهار نظرهای شخصی می پردازد، از جمله در فصل استعاره پس از تعریف این صنعت می گوید: « و آن قسم اندر بوستان بلاغت تازه برگی است. »[41]
در فصل ترجیع و تجنیس مي نویسد: « آن صنعت و لفظ و معنی و نغز تر بود و به گوش دل اندرآینده تر ، آن کی از عیب و تکلف خالی بود. »[42]
ایجاز و اختصار از خصوصیّات بارز این کتاب است و مؤلّف در برخی موارد تا حدّی پیش رفته که به ایجاز مخلّ انجامیده است. اصولاً بنا به دلایلی ، نویسنده عمدی در ایجاز داشته و از شرح و بسط کلام احتراز جسته و همواره در پی « معروف تر و اندر بایسته تر از صنعت شعر و پیرایه سخن »[43] بوده است و معترف است « بیشتر از این کی آوردم می توان آوردن.[44] »[45]
 
حدائق السّحر فی دقائق الشعر
این اثر پس از ترجمان البلاغه ، از تألیفات ارزنده در علم بلاغت می باشد که به قلم رشیدالدین محمد عُمَری کاتب بلخی معروف به « وطواط » (متوفّی به 573 هجری) نگارش شده است.
وطواط در تألیف این اثر ، ترجمان البلاغه و البدیع را پیش رو داشته و از شیوه و روش آن بهره برده و بسیاری از مثل ها و تعاریف آنان را اخذ کرده است [46]و نکته عجیب این جاست که وطواط در مقدمه ی کتابش « ابیات شواهد کتاب ترجمان البلاغه را بس ناخوش می يابد » و آن ها را از « انواع زلل و اصناف خلل خالی نمی بیند » ولی با وجود این ، درحدود چهل بیت از اشعار ترجمان البلاغه را او نیز به عنوان شاهد مثال در کتابش می آورد ، مثلاً رادویانی در تشبیه معکوس شعر زیر را ارائه می دهد :
زسـمّ سـتـوران و گـرد سـپاه زمین ماه روی و زمی روی ماه
که وطواط نیز همین بیت را در همین صنعت ذکر می کند.
رشید در تألیف حدائق السّحر ، علاوه بر ترجمان البلاغه از آثار دیگری نیز بهره برده است ، ازجمله : محاسن الکلام تألیف امام نصربن حسن مرغینانی : از شعرا و منشیان نیمه اوّل قرن پنجم هجری .
اینک به پاره ای از شواهدی که از محاسن الکلام استفاده شده ، اشاره می شود :
در مبحث اشتقاق ، این بیت به عنوان شاهد از نصربن حسن نقل شده :
اِن تَرَی الدنیا اَغارَت و النُّجوم السَّعد غارَت
فصُروفُ الدَّهرِ شَتّی کُلّما جارَت اجارت (حدائق السّحر ، ص13)
ترجمه : اگر دنیا به تو هجوم آورد و ستارگان سعادت ناپدید شدند (نا امید مشو) زیرا حـوادث روزگـار مختلف است اگر از طـرفی بر تو ستـم می کند ، از طـرفی دیـگر به یاری تو می شتابد .
« با وجود این ، تأثیر کتاب حدائق السّحر را بر کتب بلاغی پس از وطواط نمی توان نادیده گرفت زیرا فخر رازی در باب «تضمین المزدوج» و «ترصيع» و«مراعات النظیر» و «الجمع و التفریق و التقسیم» و... مطالبی از کتاب حدائق السّحر نقل کرده است.»[47]
رشید وطـواط بر خلاف رادویانی که بیـشتر به ذکر شـواهد شـعری از شاعران پارسـی پرداخته ، مثال هایی منظوم و منثور از زبان های پارسی و تازی ارائه کرده است و از جهت تنوّع شواهد نسبت به ترجمان البلاغه برتری دارد.
وطواط در اثر خود[48] برای برخی فنون تقسیماتی ذکر کرده که با تقسیمات رادویانی در ترجمان البلاغه یکسان نیست ، مثلاً وطواط تجنیس را به هفت قسم : تامّ ، ناقص ، زائد، مرکّب ، مکّرر، مطرّف و خط تقسیم کرده و رادویانی[49] برای تجنیس سه قسم : مطلق ، مردّد و زائد در نظر گرفته است.
رادویانی فقط یک نوع شعر ملمّع و وطواط چهار نوع شعر ملمّع بر شمرده است.[50]
 
المعجم فی معاییر اشعار العجم
المعجم پس از حدائق السّحر ، از دیگر تألیفات ارزنده در علم بلاغت است که توسط شمس الدین محمد بن قیس رازی هفتم هجری تألیف گردیده است .
این اثر علاوه بر علوم بلاغی و بیان محسنّات کلام ، به عروض و قافیه نیز پرداخته است.
شمس قیس در ارائه ی شواهد دقّت نظر خاصّی داشته است و در کنار مثال های مقبول و پسندیده ، به ذکر شواهد نا پسندیده می پردازد تا خواننده بهتر بتواند زیبایی های کلام را دریابد.
از عمده مآخذ المعجم ، حدائق السّحر وطواط بوده است و تأثیر غیر مستقیم ترجمان البلاغه را نیز در آن می توان دید ، هرچند شمس قیس همچون وطواط هیچ اشاره ای به استفاده از کتاب حدائق السّحر نمی کند و تنها نام رشید را به عنوان شاعری در کنار دیگر شاعران ، هنگام ارائه ی شاهد ذکر می کند ، مانند در صحبت تکریر می گوید : « و تکریرخود به نفس خویش صنعتی است ، چنان که رشید گفته است.»[51]
زهی مخالفت امـر تو خطای خـطا زهی موافقت رای تو صواب صواب
رشید وطواط همین بیت را در حدائق السّحر برای شعر مکرّر، شاهد آورده است .
شمس قیس مانند رادویانی دربیان فنون به ذکر شواهد فارسی پرداخته و از آوردن مثال هاي عربی خوداری ورزیده است.
در این اثر هیچ نظم و معیار خاصّی برای مباحث بلاغی مشاهده نمی شود و از این جهت به ترجمان البلاغه و حدائق السّحر شباهت دارد.
با وجود مشهود بودن جای پای کسانی چون رشید وطواط و حتّی رادویانی در المعجم ، استقلال عمل شمس قیس و دقّت نظر و ابتکار و خلاّقیّت او در توجیه و تفسیر مسائل بلاغی و نقد و تحلیل آن ها در خور توجّه است ، به طوری که پس از گذشت قرن ها ، کمتر کسی را در بلاغت فارسی می توان یافت که به پای او برسد.
«در واقع جایگاه شمس قیس در بلاغت فارسی و علوم مربوط به شعر با قدری تسامح همانند عبدالقاهر جرجانی است در تازی ، حقیقت این است که پس از شمس قیس ، علوم بلاغی فارسی از جولان و پویایی می افتد و علمای بلاغت پس از این ، کاری جز تکرار نظریّات و سخنان گذشتگان و تقلید و بازگویی آثار و آرای آنان انجام نداده اند ، به طوری که در بسیاری از آثار بلاغی روزگاران اخیر نیز شواهد و امثله ی پیشگامان بلاغت فارسی فراوان به چشم می خورد.»[52]
 
تعریف علم بیان
در تعریف علم بیان چنین گفته اند : « بیان ، دانشی است که در آن از نحوه ی ایراد معانی واحد به طرق گوناگونی سخن می رود ، به شرط اینکه این طرق همگی در دلالت بر معنای مقصود در یک درجه از وضوح و خفا نباشد.»[53]
به عنوان مثال فردوسی طلوع خورشید را چنین به تصویر کشیده است :
چـو خـورشـید تـابـان بــرآورد پــر سـیـه زاغ پـران فــرو بــرد سـر (2/231)
و ظهير فاريابي چنين مي گويد :
برخیزکه شب خیمه به صحرای عدم زد بر بام فلـک خسرو سیاره علم زد
در این ابیات که از طلوع خورشید خبر می دهند ، در نحوه ی بیان و در دلالت بر معنای مقصود از حیث وضوح و خفا یکسان نیستند و دسترسی به معنای مورد نظر در بیتی آسان تر و در بیتی دیگر به تعمّق و دقّت بیشتری نیاز دارد.
ادبای معاصر در تعریف بیان ضمن تأیید تعریف علمای قدیم بلاغت ، شرط مخیّل بودن را نیز بدان افزوده اند یعنی گفته اند به شرط این که این طرق همگی مخیّل باشند.
وسیع ترین حوزه ی خلّاقیّت در ادب فارسی ، علم بیان است . بسیار افراد با دیدن صحنه های زیبای طبیعت یا برخورد با لحظه های شاد و غم انگیز زندگی دستخوش هیجان و احساس می شوند و روش بیان و نحوه ی ادای معانی است که به کلام تأثیر می بخشد.
اندیشه های گوناگون ذهن را می توان با صور خیال متفاوت ترسیم کرد تا شنونده را خوشتر آید ، مانند آن که به جای کلمه ی جوانی گفته شود : بهار زندگانی .
« هر ادیب و شاعر با قوّه ی خیال خود ، تشبیهات و استعارات و کنایه و مجازهایی می آفریند و با توسّل به آن ها معانی قدیم را با بیانی تازه تصویر می کند . بنابراین حوزه ی علم بیان ، صور خیال یا به قول اروپائیان « ایماژ » است و صور خیال بی کرانه و نا محدود است و تا هر زمان که نیروی تخیّل آدمی به کار و فعال است ، امکان آفرینش صورت های تاره باقی است .»[54]
مهمّ ترین هدف شعر و نثر تأثیر گذاری و نفوذ در عواطف است و میزان تأثیر آن ، بسته به زیبایی و هنری بودن عبارات و کلمات است ، هرچه کلمات برجسته تر باشد ، اثر آن بر اذهان بیشترخواهد بود و به دلیل ایجاد چنین تأثیری است که هنرمندان به صورت خیال توسّل می جویند و معتقدند تأثیر عاطفی تشبیه و استعاره به مراتب از کلام عادی بیشتر است.
 
مؤسّس بیان
اوّلین کسی که فنّ بیان را بنیان گذاری و آن را از فنّ معانی و بدیع جدا کرد ، شیخ عبدالقاهر جرجانی بود . وی از مشاهیر و علمای ادب قرن پنجم هجری و صاحب کتاب اسرار البلاغه و دلایل الاعجاز است که در سنه ی 471 هـ . ق درگذشت .
 
فایده ی علم بیان
در حقیقت ، فایده ی علم بیان شناخت اعجاز قرآن کریم بوده است ، زیرا فصاحت و بلاغت این پیک آسمانی ، مایه ی تحسین و اعجاب فصحا و بلغای عرب گشته بود امّا به مرور زمان این علم ، معیار و ملاک شناخت امور بلاغی و تشخیص کلام برتر از فروتر در ادبیّات عرب گردید و در زبان فارسی نیز این امر عمومیّت پیدا کرد و امروزه از بیان برای درک اسرار و رموز بلاغت و زیبایی های اشعار بزرگـان ادب چون شیخ سعـدی ، حافـظ ، فردوسـی و ... استـفاده می گردد و به کمک آن می توان مفاهیم ذهنی ادبا را از واژه هایی که در معنای اصلی خود به کار نرفته اند ، دریافت . از این رو بیان راه ورود به دنیای پر رمز و راز ادبیّات است.
بکی از صحنه های خیال انگیزشاهنامه ، توصیف هایی است که وی ازطبیعت ، شب و روز و طلوع و غروب به میان آورده است . این رنگ آمیزی های شاعرانه ، فردوسی را از لحاظ قدرت وصف و آوردن تشیهات و استعارات لطیف ، در صف اوّل شاعران ایران قرار می دهد و نشان می دهد که استاد دانای توس علاوه بر حماسه پرداز توانا ، نقّاشی چیره دست و شاعری تشبیه آفرین نیز هست و بیان می کند که فردوسی مانند هر شاعر دیگر به یاری جادوی تشبیهات و استعارات لطیف و کلمات و الفاظ نرم و دلنشین ، تصویر های جذّاب و دل انگیزی از طبیعت کشیده است .
« ابواب علم بیان سنتی عبارت است از باب مجاز ، تشبیه ، استعاره و کنایه و ... امروزه علاوه بر ابواب فوق ، مطالب دیگری هم در حوزه ی علم بیان قرار گرفته است : سمبل ، اسطوره ، کهن الگو ( آرکی تایپ ) ، تمثیل و ... » .[55]
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بخش دوم:
 
صـور خـیـال
 
فصل اول : تشبیه
فصل دوم : مجاز
فصل سوم : استعاره
فصل چهارم : جلوه ی رنگ ها در شاهنامه ی فردوسی
 
 
 
 
 
 
 
 
فـصل اوّل
 
 
درآمدی بر تشبیـه
 
با ژرف نگری در آثار ادبی ، به گستردگی این آرایه ی زیبا می توان پی برد. دامنه ی وسیع کاربرد تشبیه چه در نظم و چه در نثر ، حاکی از اهمّیّت آن در تصویر سازی ها و آفرینش مضامین جدید است . کاربرد تشبیه گاه از حوزه ی آثار مکتوب ادبی فراتر رفته و در زبان و گفتار نیز راه یافته و از جایگاهی در خور برخوردار است .
درباره ی تشبیه تعریف های گوناگونی ارائه شده است که محور اصـلی همه را یک چیز تشکیل می دهد .
« ابونصرفارابی » کوشیده است مسأله تشبیه را با نشانه های ریاضی ترسیم کند و چنیـن توضــیح می دهد : « زیبایی تشبیه مختلف است ، یکی اینکه شباهت دو امر نزدیک به یکدیگر باشد و ممکن است نتیجه ی توانایی هنری باشد ، چندان که دو امر متباین را در چهره ی دو امر متناسب و متلایم ، از رهگذر افزودن سخنانی ، نشان دهد .»[56]
« خواجه نصیر توسی »در «اساس الاقتباس » ، همان تقسیم بندی اهل ادب را با دیدی فلسفی و با اصطلاحات اهل حکمت آورده است و می گوید : « تشبیه و استعارات از جمله ی محاکات لفظی است و باشد که بسایط را بود ، مانند آن که از روی نیکو به ماه عبارت کنند ، و باشد که مرکّبات را بود ، چنان که از هلال و زهره به کمالّ سیمین و بندقه زرین عبارت کنند.»[57]
شمس قیس رازی در تعـریف تشبیه ، سخـن تازه ای ندارد و بلکه همان تعـریفی را از تشبیه ارائه می دهد که وطواط پیش از او آورده است . او می نویسد: « تشبیه چیزی را به چیزی مانند کردن است و در این باب از معنی مشترک میان مشبه و مشبهٌ به چاره نبود و چون چند معانی به یکدیگر افتد و تشبیه همه را شامل بود پسندیده تر بود و تشبیه کامل تر.»[58]
جرجانی در تعریف این آرایه گفته است : تشبیه این است که معنی یا حکمی از معانی و احکام چیزی را برای چیز دیگر ثابت کنیم ، مثل اثبات شجاعت شیر برای مرد و ... این تعریف عبدالقاهر بیش از آن که مشتمل بر حقیقت و تعریف تشبیه باشد ، نمایندۀ وظیفه و کار تشبیه است.[59]
دکتر شفیعی کدکنی بر این عقیده است که «شاید سکّاکی نخستین کسی است که تشبیه را در مقوله ی علم معانی – که بحث اصلی آن از مجاز است – داخل کرده باشد ، دیگر علمای بلاغت در این کار از او تقلید کرده اند و مناسب ترین بحث برای آغاز این علم ، همان بحث تشبیه است .»[60]
« تشبیه در لغت مانند کردن چیزی است به چیز دیگر در یک یا چند صفت امّا در اصطلاح علم بیان ، تشبیه ، ادعای همانندی و اشتراک چیزی است با چیز دیگر در یک یا چند صفت .»[61]
علمای بلاغت معتقدند تشبیه باعث مجسم کردن چیزی غایب یا بزرگتر نمایاندن چیزی از آن چه هست ، می شود و از همه مهمّتر جنبه ی تخییلی و تصویری آن است که از رهگـذر تشبیه می توان امور متّضاد را در یک مجموع جمع کرد و بین آن ها وحدت برقرار نمود و تشبیه چیزی است که عناصر گنگ طبیعت را به سخن گفتن وا می دارد و جماد زندگی می یابد.
نویسندگان معاصر در باب تشبیه نظرات و عقایدی را مطرح کرده اند ، مثلاً دکتر شمیسا برخی تشبیهات را ایماژ یعنی تصویری و هنری و مخیّل نمی داند و می گوید به آن دسته از استعارات و تشبیهاتی که ایماژ هستند صور خیال (Imagery) می گویند که باید وجه شبه در آن محسوس و نیز تشبیه از تازگی برخوردار باشد.
و نیز ادامه می دهد : تشبیه مربوط به جملات ایجابی است نه سلبی ، مثلاً : « او مثل شیر نیست » جنبه ی تشبیهی ندارد مگر اینکه غرض ، ترجیح مشبه بر مشبهٌ به باشد که در این صورت باید جمله ی سلبی را

👇 تصادفی👇

آموزش کامل نرم افزار gnuplot به زبان فارسی به همراه دانلود نرم افزار برای ویندوز و لینوکسدانلود پروژه تجزیه و تحلیل و مدلسازی با نرم افزار رشنال رزانچه یک طنز پرداز خوب بد نیست بداند- دریپایان نامه مهندسی ارزشخبرنگاري شبكه ايA Net Stable Funding Ratio for Islamic Banks and its Impact on Financial Stability: an International Investigationبررسی تطبیقی مقررات حقوقی ایران با کشورهای پیشرفته جهت تسهیل پیوستن ایران به تجارت جهانیمقاله 24- اقتصاد مقاومتی درجریان توسعه مقاومتیبهترین داستان های کوتاه همینگوی ✅فایل های دیگر✅

#️⃣ برچسب های فایل مقاله66-بررسی شاهنامه فردوسی120 ص

مقاله66-بررسی شاهنامه فردوسی120 ص

دانلود مقاله66-بررسی شاهنامه فردوسی120 ص

خرید اینترنتی مقاله66-بررسی شاهنامه فردوسی120 ص

👇🏞 تصاویر 🏞