👈فول فایل فور یو ff4u.ir 👉

مقاله28-بررسي محتواي قضيه زمان از دست رفته ا ز كتاب مديريت استرس93ص

ارتباط با ما

دانلود


مقاله28-بررسي محتواي قضيه زمان از دست رفته ا ز كتاب مديريت استرس93ص
مقدمه
براي مديريت موثر و مفيد، كيفيت كار مدير، بسيار مهمتر از كميت آن مي باشد. جزييات امور يك سازمان نبايد مشي كلي مديريت را منحرف كند و عليرغم اينكه مدير بايد به كليه شئونات سازمان اشراف داشته باشد و توانايي مديريت اتفاقات غير مترقبه و بحران را داشته باشد، ليكن شالوده كلي مديريت نبايد به گونه اي باشد كه كار و امور سازمان، مدير را به دنبال خود بكشاند، بلكه مدير بايد با انتخاب چارت مناسب و تفويض اختيار، مسير از پيش تعيين شده اي براي امور جاري سازمان تهيه كند و زمان و انرژي خود را به صورت بهينه براي مواردي كه دخالت وي، لازم مي باشد صرف نمايد. آنچنان كه علاوه بر گردش صحيح كار، توان شخصي مديريت كه وابسته به چگونگي تلاش او در محيط كار و سلامت زندگي شخصي اش مي باشد حفظ شود.
قضيه:
داستان مربوط به مديري است كه عليرغم داشتن خصوصيات فردي و اخلاقي ممتاز و همت بالا و مصمم براي نائل شدن به اهداف بزرگ، در راستاي موفقيت بيشتر سازمان تحت مديريتش، مديريت خلاق، موثر و با كيفيتي ندارد و هر روز پس از ساعتها تلاش بي وقفه، براي پرداختن به جزييات پراكنده و غير پيش بيني شده روزمره، با فكري خسته و ناراضي از نائل نشدن به خلاقيتهاي مديريتي و نپرداختن به اهداف و مسائل كلان سازمان، به نزد خانواده‌اي مي رود كه خود را در قبال آنها، مديون مي داند و احساس مي كند فرصت رسيدگي و توجه لازم به خانواده و خودش و مسائل روحي و معنوي‌اش را نيز نداشته است. طي داستان به نكته ظريف ديگري نيز بر مي خوريم و آن گوياي اينست كه او حتي از محيط و مسير زيباي زندگي اش نيز لذت نمي برد، بلكه در حين رانندگي، احتمال پيشامد حادثه نيز مي رود. از خصوصيات قابل توجه در اين داستان ظرفيت بالاي اين مدير در مواجه با انبوه كارها و مشكلات پراكنده و غيرمترقبه مي باشد كه نه تنها او را مشوش نمي كند، بلكه امور را با آرامش، يكي پس از ديگري هدايت مي كند و توانايي بالايي در مديريت بحران و باز كردن گره‌هاي روزمره را دارد. منتها، اعتماد به نفس بيش از حد او و در همين راستا، عدم تفويض اختيار، باعث درگير شدن بيش از اندازه او در امور جزيي و كم اهميت مي شود و به نوعي، بيانگر عدم تشريك مساعي و همچنين وجود نوعي خود محوري مي باشد. در عين حال، مراحل ترقي شخصي را از يك expediter ، به مدير كارخانه اي بزرگ، به سرعت طي كرده است، اما عملاً در پست مديريتي نيز همان رفتار تسريع بخشي امور را دارد و به اموري كه اغلب در حد يك كارمند تسريع بخش است يعني كارهاي غير مهم و ضروري و فوري مي پردازد. پس به اين موضوع اشاره دارد كه اگر يك كارمند به دليل لياقت، امانتداري، همت عالي و دلسوزي، سزاوار رشد و ارتقاء به پست هاي بالاتر مديريتي باشد، اين ارتقاء، بدون آموزش مديريت، مخصوصاً آموزش مهارتهاي عمومي مديريت، منجر به عدم موفقيت وي و سازمان خواهد شد. لذا در داستان مشاهده مي كنيم كه چارت سازماني اين مدير به نوعي است كه شاخه هاي در ارتباط با وي بسيار متعدد و زياد، ولي از لحاظ كيفيت در حد ارتباط مستقيم با مدير كارخانه نيستند.
پاسخ به سئوالات بحث
1- كدام يك از ويژگيهاي شخصي چت از مديريت موثر او بر زمان جلوگيري مي كند؟
1) عدم تفويض اختيار 2) عدم مديريت كارا و مؤثر زمان
احساس مسئوليت غير آگاهانه و اعتماد به نفس بيش از حد، از ويژگيهايي بود كه باعث مي شد چت، تفويض اختيار نكند. همچنين عدم استفاده از معاون و طراح و برنامه ريز و عدم تدوين فهرست انجام كار، (شايد حالا دارم با دليل تراشي كارهايم را توجيه مي كنم، زيرا كار را به طور ضعيفي زمانبندي مي كنم، اما من فكر مي كنم كه برنامه ريز هوشيارانه اي دارم و به درستي تفويض اختيار مي كنم. آيا به يك معاون نياز دارم؟) همينطور ناتواني وي در «نه گفتن» در مواجه با امور نامناسب براي سطح مديريت وي، (اِل يك لحظه درنگ كرد: بسيار خوب چت، شما مي توانيد كسي را براي من پيدا كنيد؟ من بايد امروز، بار اين دو ماشين را خالي كنم. چت جواب داد: تا نيم ساعت ديگر با شما تماس مي گيرم و به شما خبر مي دهم.) از جمله مواردي است كه باعث پراكندگي و اتلاف وقت وي مي شد و اين از نتايج عدم مديريت كارا و موثر زمان است. در يك جمله: كارها، چت را مديريت مي كرد و او را بدنبال خود مي كشاند، نه چت، كارها را.
2- مسائل و مشكلات سازماني او چه هستند؟
1) بيشتر مسائلي كه به شكل اتفاقي حادث و مطرح مي شدند، به علت عدم پيش بيني هاي لازم قبلي و برنامه هاي پيش گيرانه به شكل غيرمترقبه جلوه مي نمودند (مارلين ادامه داد: مي توانيد به جاي اپراور كه به علت بيماري در حال استراحت است، اپراتور ديگري براي ماشين چاپ پيشنهاد كنيد. همچنين به چت گفت كه جين، مهندس صنايع تماس گرفته و منتظر جواب اوست.)
2) چارت سازماني به شكلي است كه اكثر شاخه هايي كه مستقيماً با مدير در ارتباط هستند از نظر كميت زياد و از لحاظ كيفيت در حد ارتباط مستقيم با مدير شركت نيستند.
3) نداشتن معاون يا معاونين
4) نداشتن سلسله مراتب سازماني مناسب و تفويض اختيار و مشخص نبودن شرح وظايف مدير و كاركنان
5) عمل كردن مدير به عنوان يك expediter
3- كدام يك از اصول مديريت زمان و استرس در اين مطالعه مورد نقض شده است؟
هر سه عامل: تفويض اختيار، مديريت مؤثر زمان و مديريت كارآيي زمان در اين مطالعه موردي نقض شده است. در مورد تفويض اختيار، چارت سازماني طوري است كه شاخه هايي كه مستقيماً با مدير در ارتباط هستند، از نظر كميت زياد و از لحاظ كيفيت در حد ارتباط مستقيم با مدير شركت نيستند يعني او معاون يا معاونيني براي خود اختيار نكرده است به همين علت هر روز مجبور است، ساعتها وقت خود را به امور جزيي و مسائل متعدد و پراكنده غير پيش بيني شده، صرف كند و در نتيجه، اين مسائل، مانع نائل شدن وي به خلاقيتهاي مديريتي و پرداختن به اهداف و مسائل كلان سازمان مي شود. در مورد مديريت مؤثر زمان هم چت موفق نيست زيرا با كار زياد و فقدان كنترل اين كارها مواجه است و به همين علت دچار استرس زماني مي‌شود. او به عنوان مدير شركت «نوريس» قادر نيست مسائل مهم و مسائل ضروري را به وضوح تشخيص دهد و از هم تفكيك كند، (او ترتيب كارهاي روزانه را مرور كرد، اول يك پروژه، بعد ديگري. تلاش مي كرد كه اولويتها را رعايت كند. بعد از چند دقيقه به اين نتيجه رسيد كه برنامه زمان بندي واحد open-end احتمالاً مهمترين و مطمئناً ضروري ترين موضوع است، اما به ياد آورد كه معاون مدير كل به طور تصادفي از او پرسيد آيا فكر بيشتري صرف پروژه كرده است) او بيشتر اوقاتش را به مسائل ضروري و فوري مي پردازد و زمان كمتري براي امور مهم صرف مي كند و فعاليتها را برحسب اهميت و فوريت نسبي دسته بندي نمي كند.
(آل نورن سركارگر انبار كالا به چت گفت: شما مي توانيد كسي را براي من پيدا كنيد؟ من بايد امروز بار اين دو ماشين را خالي كنم.) (ماريلين مدير دفتر از چت پرسيد اينها بايد فرستاده شوند يا بازرسي كنيم و ادامه داد به جاي اپراتور كه به علت بيماري در حال استراحت است، اپراتور ديگري براي ماشين چاپ پيشنهاد كنيد؟ (چت به سركارگر اتاق جلد در پيدا كردن فضاي ذخيره موقت براي تثبيت محموله كارلود كمك كرد، با يك كارگر چاپخانه كه كار كمتري بر عهده داشت درباره كنترل كيفيت بحث كرد. قرار گذاشت تعدادي از افراد را به طور موقتي به بخشهاي مختلف انتقال دهد.) مي بينيم كه در اين موارد و موارد مشابه ديگري كه در كتاب ذكر شده، اولاً چت در پاسخ به خواسته هاي فوري اما غيرمهم قدرت نه گفتن ندارد، ثانياً استراتژيهايش بيشتر بر روشهاي انجام كارها متمركز است تا بر نتايج. اما در مورد مديريت كاراي زمان هم، باز چت به كسب دستاوردهاي بيشتر بدون اتلاف وقت نائل نشده است زيرا جزئيات امور، خط مشي كلي وي را منحرف مي كند و كارهاي سازمان، چت را بدنبال خود مي‌كشاند، در حاليكه مي بايست با تهيه فهرستي از كارهاي روزانه و اولويت بندي وظايف و تعيين 20% از وظايف بسيار مهم و حساس كه باعث به بار آمدن 80% نتايج مي شود (قانون پارتو) و اختصاص بهترين اوقات براي مهمترين مسائل و همچنين تهيه گزارش روزانه و برهم زدن ملاقاتهاي غيرمهم و كم ارزش، زمان و انرژي خود را به صورت بهينه براي مواردي كه دخالت وي لازم مي باشد، صرف كند.
4- اگر به عنوان مشاور چت استخدام مي شديد، پيشنهاد شما به او چه بود؟
رعايت همه موارد ذكر شده، يعني:
1) به او پيشنهاد مي كردم كه يك فهرست انجام كار براي كارهاي روزانه اش تدوين كند تا طبق آن به وظايف مديريتي اش عمل كند، نه به عنوان يك تسريع بخش
2) پيشنهاد انتخاب يك معاون يا معاونين به عنوان اولين زير مجموعه براي تفويض اختيار
3) برنامه ريزي، پيش بيني و تمهيدات لازم براي بسياري از اموري كه مي توان مسير از پيش تعيين شده اي به آنها داد.
4) طراحي مجدد نمودار سازماني به طوري كه سلسله مراتب و تفويض اختيار رعايت شود و شرح وظايف هر موقعيت مشخص و واضح باشد.
5) پيشنهاد براي استفاده از طراحان و برنامه ريزان براي تدوين برنامه هاي زمان بندي شده
6) نهايتاً به او توصيه مي كردم كه در مواجه با امور نامناسب، امور جزئي و كم ارزش كه در حد مطرح كردن با مديريت ارشد نمي باشد و باعث اتلاف وقت و پراكندگي وي مي شود، «نه گفتن» و دادن پاسخ منفي را بياموزد.
نتيجه بحث
مديريت براي استفاده بهينه از زمان، توان، تخصص و مهارتهاي مديريتي همراه با كاهش استرس، بايد موارد ذيل را رعايت نمايد:
1) دانستن و عمل نمودن به شرح وظايف مدير با توجه به اهداف كلان سازمان و داشتن يك نگرش كل نگر، نه جزء نگر.
2) ايجاد چارت سازماني مناسب به نحوي كه وظايف هر موقعيت، درخور و مناسب آن باشد.
3) پيش بيني و برنامه ريزي براي امور، در كليه موقعيتها جهت پيش‌گيري از بحران در حد امكان.
4) تعريف و شرح وظايف محوله براي هر فرد در سازمان به طوري كه در حد توان، موقعيت، دانش، قابليت و صلاحيت وي باشد و راندمان از كليه جهان، حفظ شود و جوانب سلامتي جسمي و روحي و عدم وجود استرس، رعايت شود.
6) امور مهم و امور ضروري و فوري از هم تفكيك شوند و كارها اولويت بندي شوند و مسئوليتهاي هر حوزه تفويض شود.
7) به آموزش و پرورش مهارتهاي مديريتي مديران، پرداخته شود.
پايان
 
مقدمه
در خودشناسي افراد، شرايط اجتماعي و فشارهاي محيطي اثرگذار مي باشد، البته بسته به اينكه افراد در چه مرحله اي از بلوغ ارزشهاشان باشند. بيشترين اثر محيط بر خودشناسي افرادي كه در نخستين سطح بلوغ خود يعني همان (قبل از سنت) قرار دارند، بوده و به ترتيب براي مرحله دوم (سنت) كمتر است و براي افراد در مرحله سوم (فراسنت) كمترين اثر را خواهد داشت. فشارها و عوامل محيطي مانند آنچه در زندان كمونيستي مي بينيم، در افرادي كه در مراحل اول و دوم بلوغ ارزشها هستند، باعث انهدام هويت شخص و خود فراموشي و به دنبال آن تغيير هويت و تبديل شدن به انساني با ارزشهاي متفاوتي كه ديگران براي او خواسته اند، مي شود كه آن ارزشها حتي در حقيقت ضد ارزش هم مي توانند باشند.
قضيه
خلاصه تجربه زندان كمونيستي بر روند تغيير هويت انسانها، از طريق فشارهاي شديد جسمي و روحي، تحقير و تحريم مي باشد كه در طي آن، ابتدا باعث احساس ابهام و تناقض و بعد القاي گناهكاري و احساس تقصير در آنها مي شد. به صورتي كه زنداني پس از پرهيز غذايي كامل، بازجويي طولاني، انزوا، تحقير و بي احترامي و حتي محروميت از نيازهاي اوليه انساني، بدون اطلاع از جرم خود، تنبيه و تحقير مي شد تا به مرحله اي برسد كه احساس ندامت و پشيماني كند و شروع به اعتراف به جرم نمايد. حتي به كارهايي كه در اصل و واقع خود جرم نبودند، به خاطر فرار از تنبيه و ارضاي ابزاري نيازهاي خود و خشنود و راضي كردن ديگران، به چشم گناه نگاه كند. پس از آن در صورتيكه زنداني همراهي و همكاري نمي كرد، فشارهاي روحي و جسمي را بيشتر كرده و در حد حيوان با او رفتار مي كردند و او را براي نيازهاي اوليه خود، محتاج هم سلوليهاي خشن و بازجوها نموده و رفته رفته شخصيت انساني او را منهدم و ويران مي كردند. در صورتيكه پس از اين مرحله در او ذلت و زبوني را احساس مي كردند، او را با پاداشهاي كوچك، در حد برآورده كردن نيازهاي بسيار اوليه، او را برده خود نموده و پس از آن، در او شروع به ساختن شخصيتي كه مدنظر خودشان بوده مي كردند. در اين مرحله زنداني براي گريز از انهدام فيزيكي و شخصيتي، شروع به اعتراف نموده و با معرفي و تقبيح دوستان و همدستان خود در ارتباط با جرائم مورد نظر، شروع به اثبات وفاداري خود مي كرد. به اين ترتيب زنداني پيش از پيش با دنياي گذشته خود بيگانه مي شد و براي حفظ امنيت فردي خود، حتي در ذهنش نيز فقط در هويت جديد و روابط اجتماعي جديدش سير مي‌نمود.
پاسخ به سئوالات بحث
1- عقيده شخصي تا چه اندازه از عوامل محيطي يا عوامل ذاتي متأثر است؟
عقيده شخصي براي اكثر انسانهايي كه به خود آگاهي كامل نرسيده‌اند متأثر از عوامل محيطي مي باشد. عوامل ذاتي در صورت شناخته شدن توسط فرد و رسيدن به خودآگاهي و خودشناسي، آنقدر مفيد مي باشد كه مي تواند از اثرات عوامل محيطي به طور چشمگيري بكاهد يا حتي آنها را بي اثر نمايد. يكي از اين عوامل شناخت هر انساني از ارزشهاي شخصي خويش است. يعني شناخت از فلسفه زندگي خودش و نتايج و اهداف مطلوبي كه به دنبال آنهاست به عنوان ارزشهاي نهايي زندگي و همچنين شناخت استانداردهاي مطلوب رفتاري و اخلاقي كه روشهاي دستيابي به آن اهداف مورد نظر و ارزشهاي نهايي را معلوم مي سازد. البته افراد از نظر سطح رشد، ارزشهايشان نيز متفاوت است. مشهورترين نگرش پژوهشي مربوط به موضوع بلوغ ارزشها را، مدل كوهلبرگ ارائه مي كند كه مدلي از قضاوت اخلاقي در سه سطح اصلي و هر سطح داراي 2 مرحله مي‌باشد.
همچنين شناخت هر انسان از نحوه درك خود از مسائل، تفسير و واكنش او به اطلاعات و نحوه جمع آوري و ارزيابي آن اطلاعات به عنوان شالوده سبك شناختي و همچنين شناخت از ميزان رفتار انعطافي و تطابقي در مقابل شرايط ابهام و تحمل ابهام و طرز تلقي خود از ميزان كنترل بر سرنوشت خويش و نيز شناخت ويژگيهاي روانشناختي فرد از خويش در راستاي تمايلات شخصي و گرايشهاي رفتاري در ارتباط با ساير افراد به عنوان گرايش روابط انساني از مهمترين عوامل ذاتي است كه در رسيدن به خودشناسي براي كم اثرتر كردن عوامل محيطي بر عقيده شخصي و حتي تأثيرگذاري بر عوامل محيطي مفيد مي باشد.
2- چه رابطه اي بين خودآگاهي و فشار اجتماعي وجود دارد؟
هر چقدر خودآگاهي بالاتر باشد، اثر فشار اجتماعي كمتر است و بالعكس فشارهاي اجتماعي بر كسانيكه خودآگاهي كمتري دارند، اثرات مخرب تري دارد. افرادي كه در سطح اول و دوم بلوغ مدل كوهلبرگ قرار دارند، فشارهاي اجتماعي بسيار اثرگذاري مي باشد و مي تواند بسته به شدت آن، باعث خودفراموشي، انهدام هويت شخص، تغيير هويت و تبديل شدن به انساني با ارزشهاي متفاوتي كه ديگران براي او خواسته اند شود كه آن ارزشهاي حتي در حقيقت ضد ارزش هم مي‌تواند باشد چون در مرحله اول كه آن را سطح خود محوري هم مي‌توان گفت، فرد چيزي را خوب يا، بد ارزيابي مي كند كه آن چيز سبب پاداش فردي يا جلوگيري از تنبيه باشد و اقدام مناسب، اقدامي است كه براي ارضاي ابزاري نيازهاي فردي و گاه نيازهاي ديگران باشد. همچنين در مرحله دوم كه آن را مرحله مطابقت هم مي توان گفت، درست يا غلط بودن رفتارها و توجيه اخلاقي بر مطابقت بار سوم و انتظارات جامعه و قوانين تدوين شده در مراجع معتبر و مراعات آنها، استوار است و گرايش به خوب بودن در گرو تأييد نمودن و خشنود كردن ديگران و موافقت با ديدگاه اكثريت مي باشد و گرايش به انجام وظيفه در گرو احترام به اقتدار، حفظ ترتيب اجتماعي و احترام به انتظارات ديگران استوار است. به همين علت در مرحله اول و دوم بلوغ، فشارهاي اجتماعي اثرات مخرب تري دارد.
3- آيا خودآگاهي ثابت است يا دانش انسان از خود به مرور زمان، كاهش يا افزايش مي يابد؟
خودآگاهي بسته به اينكه شخص در چه مرحله اي از بلوغ ارزشها باشد و فشارهاي اجتماعي و عوامل محيطي در چه حدي باشند مي‌تواند كاهش يا ثبات و يا افزايش يابد. به صورتيكه براي كسي كه در سطح بلوغ پايين تري باشد و فشارهاي اجتماعي نيز شديد باشد، خودآگاهي مي تواند كاهش يابد و حتي به انهدام شخصيت و ناخودآگاهي تبديل شود. اما براي افرادي كه در مرحله سوم بلوغ خود قرار دارند، فشارها مي تواند كم اثر و حتي براي انسانهاي كامل بي اثر باشد و حتي باعث افزايش بيشتر خودآگاهي شود. چون مرحله سوم مرحله پايبندي به اصول اخلاقي است و مجموعه اي از بالغ ترين ارزشهاست. درست يا غلط بودن مسائل بر اساس اصول دروني فرد مورد قضاوت قرار مي گيرند و اين مرحله، اصول گرايي نام دارد.
4- زندانيان جنگي براي مقابله با انهدام عقيده شخصي خود از چه مكانيزمهايي مي توانند استفاده كنند؟
زندانيان سياسي و جنگي مي توانند براي مقابله با انهدام عقايد شخصي خود، درون گراتر شوند و سير بلوغ خود از مرحله اول تا سوم را جدي تر و سريعتر انجام دهند و با عقل مضائفي كه در سير بلوغ خود از درون گرايي پيدا مي كنند خواهند توانست در مواردي كه لزوم ايجاب مي كند، رفتارهاي متفاوت و اظهار به انعطاف پذيري و مطابقت از خود نشان دهند. به اين ترتيب حتي در صورت عدم حفظ جسم خود از صدمات جسمي، مي توانند روحيه خود و حقيقت دروني خود را از صدمات حفظ نمايند.
5- براي تسهيل اصلاح عقايد شخصي در زندانيان چه مي توان كرد؟ براي تقويت يك عقيده شخصي مثبت چه مي توان كرد؟ مي توان كمك به خودآگاهي زندانيان كرده و براي رشد خودشناسي و بلوغ فكري آنها تا رسيدن به اصول پذيرفته شده انساني به آنها كمك كرد و آموزش نمود و در شناخت 4 جنبه خودشناسي و بالاخره رسيدن به مرحله سوم رشد ارزشها يعني اصول گرايي آنها را ياري كرد. تمركز بر رشد و شناخت ارزشهاي شخصي كه از با ثبات ترين و پايدارترين ويژگيهاي افراد به شمار مي آيند و اساس شكل گيري، طرز تلقي ها و اولويتهاي فردي هستند و شالوده تصميمات مهم، مسير زندگي و سلائق شخصي را تشكيل مي دهند از اهميت بسزايي برخوردار است. همينطور شناخت جنبه گرايش روابط انساني نيز كه به گرايشهاي رفتاري انسان و ارتباطات وي با ساير افراد مربوط مي‌شود، در رشد خودآگاهي و بلوغ فكري بسيار ميسر و مفيد است. نكته حائز اهميت در اصلاح عقيده شخصي و بالاخص تقويت يك عقيده مثبت اينست كه اين كمكها و اقدامات از طريق كساني ميسر است كه خود به مرحله سوم بلوغ ارزشها رسيده باشند و اصول و ارزشهاي انساني در بطن وجود آنها، نهادينه شده باشد.
نتيجه بحث:
انسانها داراي شخصيتهاي متفاوت، از نظر استحكام و خودشناسي مي باشند. اكثر انسانها در مرحله اول و دوم بلوغ يعني خودمحوري و مطابقت قرار دارند، لذا در اثر عوامل محيطي و فشارهاي اجتماعي شخصيت و هويت دروني آنها دستخوش تغيير خواهد شد. گرچه براي نيل به مرحله سوم بلوغ كه اصول گرايي نام دارد، ناگزير به گذر از مراحل اول و دوم هستيم، لكن بايد دانست كه شخصيتي كه روي مرحله خودمحوري بلوغ و مطابقت ايستاده است، در واقع بر روي يك زمين سست و متزلزل ايستاده و در اثر فشارهاي روحي و جسمي، ارزشهاي شخصي كه يكي از 4 جنبه خودشناسي مي باشد، را از دست خواهد داد و بدليل اينكه توان گرايش به تغيير نير در اين 2 گروه كم مي‌باشد يعني تحمل ابهام و ميزان كنترل بر سرنوشت خويش آنها كم است، از جهت گرايش به روابط انساني نيز آسيب پذيرتر بوده و در نتيجه دچار انهدام شخصيت مي شوند تا جايي كه در تجربه زندان كمونيستي ديدم كه بدليل گرايش به روابط انساني، انسانها مجبور بودند به بازجوي خود تعلق خاطر پيدا كنند. نهايتاً اثر محيط بر عقيده شخصي براي اكثر انسانها، انكارناپذير است و اشخاصي كه در مرحله سوم بلوغ يعني اصول گرايي هستند و به نهايت خودآگاهي رسيده اند در اثر فشارهاي اجتماعي و محيط، كمترين آسيب را مي بينند.

👇 تصادفی👇

مقاله: بررسی رویکردهای نوین در توسعه کالبدی شهرهامقاله: ارتقاي مديريت آموزشگاهيپک سوم استیکرهای وایبر برای تلگرام(اختصاصی پرامیس شاپ)مباني جامعه شناسيدانلود شبیه سازی اینورتر سه سطحی با کلیدزنی بهینه و PWM در متلببررسی آزمایشگاهی تأثیر پارامترهای هندسی - هیدرولیكی بر آبشستگی پایین‌دست جت‌های ‏ریزشیراه اندازی ماژول NRF24L01 ✅فایل های دیگر✅

#️⃣ برچسب های فایل مقاله28-بررسي محتواي قضيه زمان از دست رفته ا ز كتاب مديريت استرس93ص

مقاله28-بررسي محتواي قضيه زمان از دست رفته ا ز كتاب مديريت استرس93ص

دانلود مقاله28-بررسي محتواي قضيه زمان از دست رفته ا ز كتاب مديريت استرس93ص

خرید اینترنتی مقاله28-بررسي محتواي قضيه زمان از دست رفته ا ز كتاب مديريت استرس93ص

👇🏞 تصاویر 🏞