👈فول فایل فور یو ff4u.ir 👉

بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايرانword

ارتباط با ما

دانلود


بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايرانword
عنوان صفحه
 چكيده1
مقدمه2
فصل اول: کلیات
1- كليات4
1-1- طرح تحقيق4
1-1-1- بيان مسأله4
1-1-2- پرسش تحقیق4
1-1-3- فرضیه‌های تحقیق5
1-1-4- اهداف تحقیق5
1-1-5- سوابق تحقیق5
1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق5
1-1-7- روش تحقيق6
1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات6
1-2- مفاهيم6
1-2-1- معنای لغوی گنج (کنز) و دفینه6
1-2-2- معنا و مفهوم اصطلاحی گنج (کنز) و دفینه8
فصل دوم: کنز در آیات و روایات
2- کنز در آیات و روایات13
2-1- آیات و روایات کنز13
2-2- مراد از آیهء کنز چه کسانی هستند؟14
2-3- تعیین مقدار در کنز15
2-4- استقلال کنز از زکات17
2-4-1- زکات مال التجاره20
2-4-2- زکات اوراق نقدی21
2-4-2-1- انواع پول از دیدگاه شهید صدر(ره)22
2-4-4- کنز و طرفداران آن در صدر اسلام25
2-4-5- آثار اقتصادی کنز در جامعه29
2-5- گنج اندوزی از منظر قرآن31
2-5-1-کنز در قرآن و ارزشگذاري آن32
فصل سوم: کنز در فقه امامیه
3- کنز در فقه امامیه41
3-1- منابع خمس41
3-1-1- مشترکات شيعه و سني در موارد خمس50
3-1-1-1- غنايم جنگي50
3-1-1-2-معادن50
3-1-1-3- گنج يا دفينه50
3-2- بررسی فقهی احکام کنز (ثروت) و زراندوزی51
3-2-1- ادلّۀ وجوب زکات بر اوراق مالیه55
3-2-2- نظر فقهاء مذاهب اربعه با ادلۀ ایشان56
3-3- دیدگاه فقهای امامیه در خصوص کنز (دفینه یا گنج)58
3-3-1- دفینه (گنج)58
3-3-1-1-موضوع‌شناسی خمس گنج58
3-3-1-2- دیدگاه‌هایی مربوط به مسکوک بودن گنج59
3-3-1-3- معیار شناخت موضوع60
3-3-1-4- بیان دیدگاه های فقهای امامیه61
3-3-2- معدن68
3-3-2-1- معادن از دیدگاه فقها71
3-3-2-2- ضرورت طرح دیدگاههای حقوقی دربارۀ معادن72
3-3-2-3- نظریات فقهی دربارۀ معادن73
3-3-2-4- ردّ دلایل و قول به اشتراک معادن85
3-3-2-5- راههای ثبوت حق ویژه در معادن87
3-3-2-6- سرچشمۀ حق ویژه در معدن و حکم خمس آن88
3-3-3- غوض و گنج دریایی89
3-3-3-1- موضوعشناسی جواهر دریایی89
3-3-3-2- نصاب معدن دریایی91
3-3-3-3- عنبر93
3-3-3-4- ثروتهای دریایی95
3-3-3-5- تعیین موضوع خمس در ثروتهای دریایی96
3-3-3-6- سایر نظرات فقهی97
3-3-4- نصاب در گنج100
3-3-5- ویژگیهای مشترک معدن، گنج و جواهر دریایی108
3-3-6- پاسخ تعارض روایات خمس گنج با روایات انفال111
فصل چهارم:کنز در حقوق ایران
4- کنز در حقوق ایران116
4-1- قوانین مربوط به گنج، معدن و حفر116
4-2- قوانین جزایی حوزه میراث‏فرهنگی‏123
نتيجه گيري131
پیشنهادات132
فهرست منابع136
 بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايران
 به وسيله‌ی:
لیلی کمائی مقدم
 گنج (دفينه) مالی است که در زمین، درخت، کوه یا دیوار پنهان باشد و کسی آن را پیدا کند و طوری باشد که به آن گنج گویند. اکثر فقها بر این حکم که بیان کننده تعریفی از گنج است اتفاق نظر دارند. "کنز به معنی روی هم نهادن مال و نگهداری آن است و در اصل این لغت از کنز خرما گرفته شده و زمان آن فصلی است که در آن خرما ذخیره می‌‌شود. و "یکنزون" در آیهء کنز به معنی " یدخرون" و در آیهء " لولا انزل علیه کنز" به معنی مال عظیم است." در اصطلاح حقوق مدنی مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و برحسب اتفاق و تصادف پیدا شود. ماده 173 قانون مدنی دفینه (و به اصطلاح فقهی ، کنز) با «لقطة» موارد مشترکی پیدا می‌کند. گنج به مالی اطلاق می شود که در زمین، کوه، دیوار و ... پنهان باشد و در صورت رسیدن قیمت آن به حد نصاب باید خمس آن مال را پرداخت کرد تا بتوان آن مال را تملک کرد و در صورت به حد نصاب نرسیدن برای تصاحب آن حتی نیاز به پرداخت خمس هم نیست. این نوع نگاه به گنج در مسایل فقهی و رسالات توضیح المسایل می تواند مشکلاتی را در زمینه مقابله با تاراج میراث فرهنگی کشور عزیزمان به وجود آورد؛ جا دارد در عصر حاضر که اهمیت آثار میراث فرهنگی بر همگان روشن است و مبین فرهنگ اصیل و کهن کشورمان می باشد؛ مسئولین ذیربط با تعامل بیشتر با آیات عظام سعی در اصلاح و گرفتن و گرفتن استفتائات جدید در این زمینه داشته باشند تا بتوان قاطعیت عمل بیشتر و با صلابت تری را در مقابل تاراج فرهنگ کشورمان داشته باشیم.
 واژگان کلیدی: حقوق ایران، فقه امامیه، کنز، گنج، مال اندوزی.
 مقدمه
 در خصوص کنز، گنج یا دفینه معانی متفاوتی وجود دارد به عنوان مثال کنز اسم مالي است که در ظرفي نگهداري مي شود و گفته شده که کنز، مالي است که دفن شده است. گنج (دفينه) مالی است که در زمین، درخت، کوه یا دیوار پنهان باشد و کسی آن را پیدا کند و طوری باشد که به آن گنج گویند. در اصطلاح حقوق مدنی مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و برحسب اتفاق و تصادف پیدا شود. کنز به معنی روی هم نهادن مال و نگهداری آن است. کنز یعنی مالی که زکاتش داده نشده باشد، هرچند روی زمین باشد. اما در همه موارداستعمال این کلمه یک معنی نهفته است و آن نگهداری و ذخیره مال و خودداری از آن است که در میان مردم جریان پیدا کند و زیادتر شود و انتفاع از آن عمومی‌تر گردد، یکی از آن با دادنش منتفع گردد و دیگری با گرفتن آن و سومی با عمل کردن روی آن. و این عمل یعنی کنز و ذخیره مال، در سابق به صورت دفینه کردن آن صورت می‌گرفته و چون بانک و مخازن عمومی در کار نبوده ناگزیر می‌شدند برای آن که سوء قصدی بدان نشود آن را در زمین دفن کنند.
داهمیت بحث کنز در آن است که چه به معنای زراندوزی و چه به معنای دفینه باشد، موجب می گردد که بحث تفاوت طبقاتی ایجاد گردد و اشخاص به مالی دست یابند که برای به دست آوردن آن هیچ زحمتی متحمل نشده اند و این جای بحث دارد.
در زمان حاضر بحث دفینه و گنج نسبت به گذشته تفاوت هایی کرده است. در قوانین جاری حکومتی هرگونه بهره برداری از دفینه ممنوع است چرا که بحث منافع و منابع ملی دارای اهمیت فراوانی است و نسبت به منافع اشخاص مهم تر است.
در این پایان نامه قصد داریم بحث زر اندوزی، گنج و دفینه را به طور دقیق از منظر فقهای امامیه و قوانین موضوعه مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
 فصل اول
کلیات
  1-1- طرح تحقيق
 گنج به مالی اطلاق می شود که در زمین، کوه، دیوار و . . . پنهان باشد و در صورت رسیدن قیمت آن به حد نصاب باید خمس آن مال را پرداخت کرد تا بتوان آن مال را تملک کرد و در صورت به حد نصاب نرسیدن برای تصاحب آن حتی نیاز به پرداخت خمس هم نیست . این نوع نگاه به گنج در مسایل فقهی و رسالات توضیح المسایل می تواند مشکلاتی را در زمینه مقابله با تاراج میراث فرهنگی کشور عزیزمان به وجود آورد؛ جا دارد در عصر حاضر که اهمیت آثار میراث فرهنگی بر همگان روشن است و مبین فرهنگ اصیل و کهن کشورمان می باشد؛ مسئولین ذیربط با تعامل بیشتر با آیات عظام سعی در اصلاح و گرفتن استفتائات جدید در این زمینه داشته باشند تا بتوان قاطعیت عمل بیشتر و با صلابت تری را در مقابل تاراج فرهنگ کشورمان داشته باشیم.
در اين پایان نامه بر‌آنيم تا به بررسی بحث گنج (دفینه) از منظر فقه امامیه و حقوق ایران بپردازیم.
 1-1-2- پرسش تحقیق
 1) ديدگاه فقهاي اماميه در خصوص گنج چه تفاوتي با ديدگاه حقوق ايران دارد؟
2) مالكيت گنج در فقه اماميه چگونه است؟
3) مالكيت گنج در حقوق ايران چگونه است؟
 1.ديدگاه فقهاي اماميه با حقوق ايران در خصوص مالكيت دفينه متفاوت است.
 مقايسه ديدگاه فقهاي اماميه در خصوص گنج.
 1-1-5- سوابق تحقیق
 در خصوص بحث گنج، دفینه و یا کنز کتاب یا مقاله مستقل فقهی و یا حقوقی به نگارش در نیامده است. آنچه در خصوص گنج (دفینه یا کنز) وجود دارد به طور مختصر در لابلای کتب فقهی زیرمجموعه بحث خمس و همچنین در برخی مواد حقوقی اشاره شده است. در رساله فقهای معاصر نیز فتاوایی در خصوص بحث گنج وجود دارد.
 1-1-6- جنبه نوآوري تحقيق
 در خصوص گنج مطالعات دقيق و كاملي كه بتواند همه زواياي مبهم اين مسأله را در فقه و حقوق ايران مشخص كند انجام نگرفته است. به عنوان مثال مبحث مالكيت فردي و اجتماعي در فقه و حقوق از جمله مواردي است كه لازم است مورد بررسي قرار گيرد.
 روش استدلالي و تحليل منطقي و عقلاني كه از ويژگي تحقيقات کتابخانه ای مي‌باشد در اين رساله استفاده شده است و با استفاده از منابع و مطالعات كتابخانه‌اي از جمله كتب، مقالات، پايان‌نامه‌ها، كتابخانه الكترونيك و ... اطلاعات و داده ها جمع‌آوري و مورد استفاده واقع گرديده است.
 1-1-8- محدوديت‌ها و مشكلات
 با توجه به كمبود كتب مرجع و مهم در خصوص مباحث فقهي، براي تهيه منابع سفرهايي را به شهر قم انجام داده و براي تهيه منابع مورد نظر با سختي‌هايي مواجه شديم. در شهر قم به کتابخانه تخصصی فقه، کتابخانه تخصصی آیت الله فاضل لنکرانی و همچنین انتشارات کتب فقهی مراجعه نمودیم.
 1-2- مفاهيم
 کنز. [ ک َ ] (ع اِ) گنج . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و فی الحدیث : کل مال لاتودّی زکوته فهو کنز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گنج و خزانه . (غیاث ). ج ، کنوز. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). مال قرار داده شده در خاک . (از تعریفات جرجانی ) (از اقرب الموارد). || زر و سیم . || آنچه بدان مال را نگاه دارند و فراهم آورند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (دهخدا، 1376، ذیل واژه کنز).
در فرهنگ فارسی به معنای گنج ، اندوخته آمده است (معین، 1386، ذیل واژه کنز).
گنج . [ گ َ ] (اِ)پهلوی گنج ، ارمنی گنج ، آرامی گینزا، گززا، عربی کنز. (حاشیه برهان قاطع، معین). زر و گوهری باشد که در زیر زمین دفن کنند.(برهان ). دفینه ای که پادشاهان نهند. (اوبهی ). رِکاز. دَفینَه . کَنز. مَفتَح (دهخدا، 1376 ذیل واژه گنج).
در فرهنگ فارسی گنج به معنای: 1- خزانة زر و سیم ، جواهری که در جایی پنهان باشد. 2 - ثروت بسیار. 3 - انبار، مخزن آمده است (معین، 1386، ذیل واژه گنج).
دفینه . [ دَ ن َ / ن ِ ] (از ع ، اِ) دفینة. مالی که در زمین دفن کرده باشند (دهخدا، 1376، ذیل واژه دفینه).
دفینه در فرهنگ فارسی آمده است: «گنج یا پولی که در زمین دفن کرده باشند» (معین، 1386، ذیل واژه دفینه).
کنز به فتح اول و ثانی و سکون‌زای نقطه‌دار، بن و بیخ خوشۀ خرما را گویند یعنی جائی که به درخت چسبیده است. (برهان قاطع، مادۀ کنز)
كنز در لغت بهمعناي گنجينه است (فرهنگ ابجدي، ص856). در قاموس قرآن آمده است كه مراد از «كنز»، گنج و مال اندوختهاست (قاموس قرآن، ج 6، ص150).
كنز در لغت، اصل صحيحي است که به معناي جمع شدن در هر چيز گفته مي شود. گفته ميشود: ناقة کناز اللحم، يعني ماده شتر گوشت آلود (ابن فارس، 1404ق، مادة کنز) . نيز به معناي مال مدفون(جوهری، 1407ق، ماده کنز) و جمع و ذخيره کردن آن است (المصباح المنير، مادة کنز) .
طريحي (م 1085ق) ميگويد: اصل کنز، مالي است که براي مدتي دفن شده و بر آن افزوده ميشود. وي در ادامه ميافزايد: کنز مال به معناي جمع و ذخيره کردن آن است(طریحی، 1408ق، ماده کنز) .
در لسان العرب آمده است: کنز، اسم مالي است که در ظرفي نگهداري ميشود و به ظرف آن نيز کنز گفته ميشود؛ و گفته شده که کنز، مالي است که دفن شده است. شُمَّر ميگويد: به هر چيز زيادي که جمعآوري شود و در جمع‌آوري آن رقابت گردد، کنز مي‌گويند (ابن منظور، 1405ق، ماده کنز) .
از گنج در دوران جاهلي به «رِکاز» ياد ميشده است: و هو الکنز الجاهلي (ابن اثیر، 1364، باب الراء مع الکاف، واژه رکز) . و نيز: «و رَوي الأزهريٌّ عن الشافعيّ أنّه قال: و لا أشکّ فيه أنّ الرِّکاز دفين الجاهلية».(ابن منظور، 1405ق، فصل الراء، ماده رکز)
 1-2-2- معنا و مفهوم اصطلاحی گنج (کنز) و دفینه
 گنج (دفينه) مالی است که در زمین، درخت، کوه یا دیوار پنهان باشد و کسی آن را پیدا کند و طوری باشد که به آن گنج گویند (خمینی، 1377، 283). تمام آقایان بر این حکم که بیان کننده تعریفی از گنج است اتفاق نظر دارند.
در اصطلاح حقوق مدنی مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و برحسب اتفاق و تصادف پیدا شود. ماده 173 قانون مدنی دفینه (و به اصطلاح فقهی ، کنز) با «لقطة» موارد مشترکی پیدا می کند. (فرهنگ حقوقی، 1388، ذیل واژه دفینه).
(کنز) در لغت به معنای جمع مال و ذخیره کردن آن است. در کتاب مفردات راغب آمده است:
"کنز به معنی روی هم نهادن مال و نگهداری آن است و در اصل این لغت از کنز خرما گرفته شده و زمان آن فصلی است که در آن خرما ذخیره می‌‌شود. و "یکنزون" در آیهء کنز به معنی " یدخرون" و در آیهء " لولا انزل علیه کنز" به معنی مال عظیم است."
بنابراین مال زیاد و انباشته کنز نامیده می‌شود. و از آنجا که پولها و ثروتهای شخصی نیز باید بنوعی در جریان و گردش باشد و استفادهء آن به عموم مردم برسد، لذا آندسته از سرمایه‌های که بصورت راکد نگهداری شده و از چرخۀ اقتصادی خارج شده و حتی در صورت نیاز جامعه نیز به گردش در نیامده و برای دیگران سودی بدنبال ندارد، کنز محسوب می‌شود زیرا نوعی انحصارطلبی بوده و مایۀ فساد و فنای جامعه و مردم می‌گردد. در حالی که مال باید مایۀ بقاء وداوم مردم بوده و موجب قوام جامعه شود. و کنز استفاده غیر مشروع از مال است و هیچ فردی حق بهره-‌برداری غیر مشروع از اموال خویش را نیز ندارد. چرا که جامعه نیز بنوعی در اموال او دارای حقی می‌باشد. استاد شهید مطهری(ره) در این باره می‌فرماید:
"اسراف و تبذیر و هرگونه استفادهء نامشروع از مال ممنوع است. نه تنها از آن جهت که نوع عملی که روی مال صورت می‌گیرد،حرام است، بلکه از آن جهت که نوع عملی که روی مال صورت می‌گیرد، حرام است، بلکه از آن جهت که تصرف درثروت عمومی است، بدون مجوز.....
چون در عین حال مال به جامعه نیز تعلق دارد." (مطهری، 1368، ص55).
و در استدلال این گفتار می‌فرمایند: چون مواد طبیعی قبل از آنکه کاری روی آن انجام گیرد بالقوه برای بشر نافع بوده و همه می‌توانستند از این مواد خام بهره‌مند شوند، اما نمی‌توان ادعا کرد که پس از انجام کار تعلقش از دیگران سلب می‌شود. ولی بدون شک کاری که شخص روی آن انجام داده سبب می‌‌شود که او نسبت بدیگران اولویت داشته باشد. اثر این اولویت این است که حق دارد استفاده، مشروع از آن ببرد، یعنی استفاده‌ای که با هدف‌های طبیعت و فطرت هماهنگی دارد. اما حق ندارد که آن را معدوم کند و از بین ببرد و یا آنرا به مصرف نامشروعی برساند.
مرحوم "طریحی" در مجمع البحرین:" کنز یعنی مالی که زکاتش داده نشده باشد، هرچند روی زمین باشد." و منظور از " کنز حرام" مالی است که زکاتش داده نشده باشد و آنهم دلیلی ندارد (گرامی، 1382، ص111).
مرحوم طبرسی نیز در تفسیر مجمع البیان می‌گوید: لغت کنز که در اسلام گفته می‌شود، منظور مالی است که زکاتش داده نشده باشد (همان، ص112 به نقل از مجمع البیان، تفسیر سوره، قصص).
علامه طباطبایی در ذیل آیه"والذینَ یکنِزونَ الذّهَبَ و الفشَّهَ و لا یُنفِقونها فی سبیلِِِِ اللهِ فَبشِّرًهم بعدذابٍ الیم" (توبه، 34) ابتدا چنین می‌نویسد"راغب در مفردات می‌گوید: کلمۀ کنز به معنای روی‌هم نهادن مال و نگهداری آن است و در اصل از کنز خرما گرفته شده و زمان کنز آن فصلی است که در آن خرما ذخیره می‌شود و ناقۀ کنار آن شتری است که گوشت بدنش روی هم انباشته شده و به عبارت ساده ترچاق باشد و یکنزون در جمله " والذین یکنزون الذهب و الفضه" به معنای انباشتن و ذخیره کردن است." آنگاه چنین ادامه می‌دهد:"پس در همه موارداستعمال این کلمه یک معنی نهفته است و آن نگهداری و ذخیره مال و خودداری از آن است که در میان مردم جریان پیدا کند و زیادتر شود و انتفاع از آن عمومی‌تر گردد، یکی از آن با دادنش منتفع گردد و دیگری با گرفتن آن و سومی با عمل کردن روی آن. و این عمل یعنی کنز و ذخیره مال، در سابق به صورت دفینه کردن آن صورت می‌گرفته و چون بانک و مخازن عمومی در کار نبوده ناگزیر می‌شدند برای آن که سوء قصدی بدان نشود آن را در زمین دفن کنند." (المیزان، ج9ص250، ترجمه المیزان،ج9، ص332و333).
کنز یا گنج فارسی که در برابر انفاق قرار دارد همان اندوختن و انباشتن است که در مورد هر شیء ذیقیمتی ممکن است صورت گیرد و حتی هر شیء که ظاهرا قیمتی هم نباشد لکن به مقتضای زمان و عدم توازن عرضه و تقاضا با یکدیگر معادلات اقتصادی مطلوبیتی پیدا کند ممکن است در معرض کنز و گنج قرار گیرد- که گاه احتکار نامیده می‌شود- و هرچند کنز یا گنج قبل از هر چیز جمع‌آوری و دفن کردن طلا و نقره را تداعی می‌نماید لکن با جایگزینی پول بجای طلا و نقره و نقش بالای آن را مبادلات و کسب قدرت اقتصادی و سیاسی، دیگر امروزه صاحب گنج تنها به دارندۀ طلا و نقرۀ انباشته شده گفته نمی‌شود بلکه هر صاحب پول و سرمایه کلانی، یک مکتنز یا صاحب گنج است و البته کنز نمودن اموال و کالاهای دیگر غیر از پول و طلا و نقره بیشتر تحت عنوان احتکار مورد بحث واقع می‌‌شود که در حقیقت با کنز ریشۀ روانی مشترک و در عمل شباهت زیادی دارند.
به این نوع اندوخته‌هال در اصطلاح اقتصادی گاهی پس‌انداز نیز اطلاق می‌شود هر چند لفظ پس‌انداز از شمول و عمومیتی برخوردار است که ممکن است موارد بسیاری را که کنز نیست از جمله مختصر بازماندۀ حقوق روزانۀ یک کارگر ساده را هم در بر بگیرد.
اصل کنز مالی است که برای روزی دفن شده و مرتب برآن افزوده گردد و جمع آن کنوز است مثل فلس، فلوس و گفته می‌شود که آنچه زکات آن را بدهی کنز نیست اگر چه مدفون باشد و هر چه زکاتش را نداده باشی کنز است هر چند مدفون نباشد و صاحبش روز قیامت به واسطۀ آن داغ می‌شود و در حدیث آمده است که نماز گنجی از گنج‌های بهشت است یعنی اجر آن برای نمازگزار ذخیره شده و نمازگزار به آن موصوف می‌شود، چنانکه گنج که نفیس‌ترین اموال شماست ذخیره می‌شود و مثل این حدیث است اینکه لاحول و لا قوه الا بالله گنجی از گنج‌های بهشت است واکتنز الشییء یعنی جمع کرد آن را وانباشت. (مجمع البحرین، کتاب الزاء، باب ما اوله الکاف).
از نظر فقهي به هر مالي كه حقوق الهي آن، همچون زكات، پرداخت نشده باشد، كنز مي گويند (آيات الاحكام، استرآبادي،ج 1، ص324). صاحب بيان المعاني در اين باره نوشته است: «همانا خداوند چنينمالي را كنز (گنج) ناميد؛ زيرا صاحبان آن، حق الهي را در مورد آن ادا نكردند. هرمالي كه چنين باشد، كنز (گنج) ناميده مي شود.» (بيان المعاني، ج 2، ص267).
تفسير رهنما نيز در اين بارهآورده است: «و براي آن، اموال ايشان را كنز خواند كه زكات آن ها را نداده بودند ودر راه خير نفقه نمي كردند» (ترجمه و تفسير رهنما، ج 3، ص159) و يا در حديث نبوي مي خوانيم: «كل مال يؤدي زكاتهفليس بكنز (بحارالانوار، ج 70، ص 61، ح .4)؛ هر مالي كه زكاتش پرداخت شود، گنج نيست». از امام صادق(ع) نيز روايتشده است: «زماني كه قائم ما قيام كند، بر هر صاحب مالي، استفاده از اموال پنهانشكنز را حرام مي كند، مگر اين كه آن را آشكار سازد (در معرض استفاده ديگران قراردهد و واجبات آن را بپردازد). پس آن حضرت از اين اموال در راه مبارزه با دشمنانشبهره مي برد. و اين، همان كلام حق تعالي است كه در كتاب خويش فرموده: و كساني كهطلا و نقره را گنجينه (ذخيره و پنهان) مي سازند و در راه خدا انفاق نمي كنند، پسآنان را به مجازاتي دردناك بشارت ده.» (الكافي، ج 4، ص 139، ح8).
بنابراين، قرآن كريم و روايات شريفاسلامي بر حرمت گنجينه ساختن يا پنهان نمودن طلا و نقره و يا هر مالي كه حقوق الهيدر آن وجود دارد و بايد آن را ادا كرد، دلالت دارند و به انفاق آن ها در راه خدادستور داده اند (تفسير نورالثقلين، ج 2، ص214).
پس آن كه دل به محبت اموال دنيا بسپارد و قلب خويشتن را از تعلقزر و سيم پر سازد و از پرداخت حقوق واجب الهي همچون خمس و زكات سر باز زند و ازانفاق و كمك به محرومان و مستمندان جامعه روي گرداند، در سراي آخرت به جاي همنشينيبا نيكان و صالحان در جنت نعيم مقربين، همنشين همان چيزي خواهد شد كه در دنيا دل بهمحبت آن بسته بود و اين گونه، رنگ سعادت را نخواهد ديد و اموال و ثروت دنيا كهوسيله آزمايش بندگان و ابزار نيل به سعادت دنيوي و اخروي است، موجبات هلاكت و شقاوتاو را فراهم خواهد ساخت. رسول خدا(ص) فرمود: «طلا و نقره، پيشينيان شما را به هلاكتافكند و اين دو، هلاك كننده شما نيز هست» (كتاب الخصال، ج 1، ص43، ح37).
از اين رو، آيه قرآني «قد أفلح منتزكي؛ پس رستگار آن بود كه از مال خود ببخشد» (اعلی/14) ، براي كسي مصداق خواهد يافت كهاموال خويشتن را به بركت انفاق در راه خدا و اداي ديون الهي، پاك و تطهير نمودهاست. بديهي است وقتي مال انسان طهارت يافت، اساسي ترين امر زندگي او اصلاح شده و درواقع، زيربناي يك زندگي سالم و معنوي پي ريزي گرديده است. قرآن كريم تصريح مي كندكه پرداخت حقوق مالي و انفاق در راه حق تعالي، سعادت انسان را تضمين مي كند و منظورآيه فوق (قد أفلح من تزكي) سعادت در دنيا و آخرت است.    فصل دوم
کنز در آیات و روایات
 2-1- آیات و روایات کنز
 ا ایها الذین امنوا ان کثیرا" من الاخبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله و الذین یکنزون الذهب و الفضه و لاینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعداب الیم.
-ای مومنین! همانا بسیاری از علماء و زاهدان یهود و مسیحیت اموال مردم را بباطل می‌خورند و مانع راه خدا می‌گردند. و آنها که طلا و نقره را گنج می‌کنند و در راه خدا انفاق نمی‌نمایند، بشارتشان بده به عذابی دردناک (توبه/ 34).
در هر صورت کنز از جمله موضوعاتی است که در قرآن کریم با صراحت به آن توجه شده است. آیه، کنز با آیات بسیاری در قرآن کریم، همسو و هم مضمون است. آیاتی که از تکلثر، جمع مال، بخل" که لازمۀ آن جمع کردن و کنز مال است."، اسراف، اتراف، طغیان و تجاوز از حد و... سخن گفته و در حقیقت انباشتن اموال را در یک نقطه و نزد اشخاص محکوم کرده است:
*ویل لکل همزه لمزه. الذی جمع مالا وعدده. یحسب ان ماله اخلده. کلا لینبذن فی الحطمه (همزه/ 1-4).
*ولایحسبن الذین یبخلون بما اتاهم الله من فضله، هو خیرا" لهم بل هو شر لهم، سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمه (آل عمران/ 180).
*الذین یبلغون و یامرون الناس بللبخل و یکتمون ما اتاهم الله من فضله و اعتدنا للکافرین عذابا" مهینا (نساء/ 37).
همچنین در احادیث فراوانی نیز به مسئله کنز اشاره شده است که مفهوم این آیه را روشن ساخته و آنرا تفسیر می‌کند. از جمله:
- امام باقر(ع): فی قوله تعالی:"والذین یکنزون الذهب و الفضه.." فان الله حرم کنز الذهب و الفضه و امربا نفاقه فی سبیل الله (تفسیر القمی، ج1ص289).
-چون این آیه (آیه کنز) نازل شد، پیامبر (ص) فرمود:" نابود باد طلا، نابود باد نقره" و سه بار این سخن را تکرار کرد. موضوع بر اصحاب پیامبر(ص) گران آمد، عمر پرسید: چگونه مال داشته باشیم؟ فرمود: زبان ذکر گو، دل سپاسگزار و همسری مومن که شما را یاری کند تا دینتان را حفظ کنید (طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج5، ص26).
- تعبیرکوبندۀ پیامبر (ص) از طلا و نقره که با لفظ " تبا" آمده و تکرار آن حکایت از اهمیت مسئله داشته و اینکه آیه موضوع مهم و قابل توجهی را در مورد مسائل مالی بیان کرده که چنین عکس العمل تندی را از سوی آنحضرت به همراه داشته و این امر بر اصحاب و پیروان آنحضرت سخت آمده است (فثق ذلک علی اصحابه).
-همچنین با توجه به تاکید پیامبر(ص) بر این امر و سه بار تکرار "اتبا" للذهب تبا" للفضه" در می‌یابیم که آنحضرت در فکر نفی تکاثر و تجمع و کنز طلا و نقره بوده‌اند.
بخصوص که دنباله، حدیث نیز این موضوع را روشن می‌سازد که می‌پرسد: ای المال نتخذ؟ شخص از اصل مال ما سوال می‌کند(چه مالی داشته باشیم؟) و حضرت (ص) پاسخ روشنگری می‌فرمایندکه:" لسانا"ذاکرا" وقلبا"شاکرا" و...." و نفرمودند که تنها زکات اموالتان را بپردازید ودیگر کاری ندارید. بلکه از مواردی سخن می‌گوید که با این جواب، اصل سوال را تصحیح کرده که اصلاً نباید به فکر این اموال بود، تا چه رسد به اینکه در فکر جمع آنها باشیم و معیاری را معرفی می‌کند که انسان را به یاد خدا انداخته و از فکر ثروت اندوزی و مال‌پرستی بدور دارد.
-در حدیث دیگری نیز از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود: «من ترک بیضاء او حمراء کوی به یوم القیامه؛ هرکسی که نقره یا طلایی (پس از خود) باقی بگذارد،روز رستاخیز با آنها داغ می‌شود (طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج5، ص25).
-از امام صادق (ع) نیز نقل شده که آنحضرت به یکی از اصحاب خود فرمودند: یا عبدالله! اجهد ان لا تکنز ذهباً و لا فضه، فتکون من اهل هذه الایة والذین یکنزون الذهب و الفضه ...؛ ای عبدالله-بکوش که طلا و نقره‌ای گنج نکنی و گرنه اهل آیه، کنز و مستحق عذاب آنان خواهی بود (مجلسی، بحارالانوار،ج77ص191).
امام صادق(ع): دخل الیه قوم من خراسان. فقال ابتدا،": من جمع مالا" یحرسه. عذبه الله علی مقداره. فقالوا بالفارسیه: لانفهم العربیه. فقال لهم: (هرکه درم اندوزد، جزایش دوزخ باشد.)
گروهی از اهل خراسان نزد امام صادق (ع) رفتند. امام در آغاز گفت: هرکسی مالی گردآورد و خوب محافظت کند. خدا به اندازه آن مال او را کیفر کند. به فارسی گفتند: ما عربی نمی‌فهمیم، امام فرمود: هر که درم اندوزد جزایش دوزخ باشد (مجلسی، همان،ح47ص119).
 2-2- مراد از آیهء کنز چه کسانی هستند؟
 گفته شده است که مراد از آیه کنز علماء و زهاد یهودی و نصاری بوده و شامل مسلمانان نمی‌گردد و بفرض که شامل دیگران هم بشود، تنها دربارۀ اموال عمومی و بیت المال مسلمانان است که باید به مصرف مسلمانان برسد و اعتراض ابوذر نیز به عثمان مربوط به بیت المال بوده است. ولی اکثر مفسرین را عقیده بر خلاف این بوده و معتقدند که آیه تمامی افرادی که اموال خود را روی هم جمع کرده و انفاق نمی‌کنند، در برمی‌گیرد، خواه مسلمان یا غیر مسلمان باشد و ظاهر آیه نیز بر همین امر دلالت می‌کند. بخصوص که با حرف "واو" عطف شده است و در حقیقت جمله، مستقلی است. سیوطی در " الدر المنثور" نقل می‌کند که عثمان هنگام نظم قرائتهای قرآن می‌خواست تا این و او را حذف کند تا " یکنزون" صفتی برای "احبارورهبان" قرار گیرد و در واقع آیه مربوط به آنها گردد. ولی با مخالفت شدید بعضی از اصحاب روبرو شد و موفق بر اینکار نگردید. ولی این نقل قول خیلی صحیح بنظر نمی‌رسد. زیرا قرآن در زمان خود پیامبر اکرم (ص) تنظیم شده بود. زید بن وهب نقل می‌کند که من از ربذه می‌گذشتم که ابوذر را دیدم. از او پرسیدم: چه کسی تو را به اینجا فرستاده است؟ ابوذر گفت: من در شام بودم و آیه: " والذین یکنزون الذهب و الفضه ...." را قرائت می‌کردم. معاویه که این آیه رااز من شنید، گفت: این آیه مربوط به ما مسلمانها نیست ومخوص اهل کتاب می‌باشد. من گفتم: آیه مربوط به ما و اهل کتاب می‌باشد. پس از آن معاویه از دست من به عثمان شکایت کرد و عثمان مرابه اینجا که می‌بینی تبعید نمود.
مرحوم علامه طباطبائی (ره) در تفسیر المیزان می‌فرمایند:" این آیه هرچند از جهت نظم لفظی با آیات قبل که اهل کتاب را مذمت می‌کردند و احبار و رهبان ایشان را در خوردن مال مردم بباطل، و جلوگیری از راه خدا توبیخ می‌نمودند، متصل می‌باشد، الا اینکه در لفظ و ظاهر آن هیچ دلیلی نیست که دلالت کند بر اینکه در خصوص اهل کتاب نازل شده و تنها احتکار پول و حبس آن را بر ایشان حرام کرده و اما مسلمانان می‌توانند طلا و نقره‌ها را روی هم انباشته نموده و هر طور که بخواهند در اموال خود رفتار نمایند، بلکه آیۀ شریفه عموم احتکار کنندگان را بعذاب شدیدی تهدید می‌کند." (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج18، ص91).
 ا توجه به احادیثی که در مورد مال متراکم و انباشته- که مصداق کنز و تکاثر است- وارد شده، آیه می‌توان مقدار و حدودی برای کنز تعیین نمود؟ و میزان و معیاری در تمرکز ثروت بدست آورد؟ آیا این میزان مازاد بر احتیاج فرداست؟ آیا مازاد بر موونهء سال او و خانواده‌اش می‌باشد؟ آیا منظور اموالی است که در راه خدا و نیازهای اجتماع به مصرف نرسانده و روی هم انبار کرده است؟
بعضی از روایات برای کنز مقدار تعیین کرده‌اند:
- امام علی(ع): مازاد علی اربعه الاف فهو کنزادی زکاته اولم یود و ما دونها فهو نفقه.
- بیش از چهارهزار درهم کنز است. چه زکات آن را پرداخته باشد یا نه. و کمتر ازآن مخارج زندگی است (حکیمی، الحیاه، ج4، ص167به نقل از مشکاه الانوارص274).
- امام صادق(ع): لیس من شیعتنا من ملک عشره الاف درهم الا من اعطی بمینا" وشمالا" و قدام و خلف.
-کسانی که مالک ده هزار درهم باشند از شیعیان ما نیستند، مگر آنان که از چهار طرف دست به انفاق بزنند و به نیازمندان بدهند (حرانی، تحف العقول،ص279).
- امام صادق (ع): المال اربعه الف و اثنا عشر الف درهم کنز و لم یجتمع عشرون الفا" من حلال و صاحب الثلاثین الفا" هالک و لیس من شیعتنا من یملک ماه الف درهم.
- (حد) مال چهار هزار درهم است و دوازده هزار درهم کنز است. بیست هزار درهم از راه حلال بدست نیاید. مالک سی‌هزار درهم هلاک گردد و از شیعیان ما نیست کسی که صدهزار درهم یکجا داشته باشد(ونگاه دارد و بدیگران ندهد.) (الحرانی، تحف العقول، ص279).
- امام صادق (ع): و اثنا عشر الف درهم کنز (طبرسی، مشکاه الانوار، ص274).
- امام باقر(ع): ما من شیعتنا من له مئه الف درهم (مجلسی، همان، ج72ص66).
- امام باقر(ع): ما جمع رجل عشره الاف من حلها (حرعاملی،همان، ج12ص21).
- امام صادق (ع): ما اعطی الله مومنا" اکثر من اربعین الفا" لخیر یریدبه (طبرسی، همان، ص274).
آنچه از مجموعه، این احادیث برداشت می‌‌شود این است که هرگز نمی‌توان مقدار معینی را بعنوان میزان و معیار ثابت و همیشگی برای کنز معرفی کرد. زیرا این مقدار به میزان درآمد و سطح زندگی عموم مردم و رشد و توسعه، اقتصادی جامعه بستگی دارد که در زمانها و مکانهای مختلف با یکدیگر فرق دارند. لکن این احادیث این اصل را روشن می‌کنند که اصل کنز و تمرکز ثروت با توجه به وضع اقتصادی هر جامعه‌ای ممنوع بوده و با اصول اساسی اقتصادی اسلام که مال باید بعنوان قوام جامعه بوده و به منزله، خون در رگهای اجتماع در جریان باشد، ناسازگار است. اما اینکه مقادیری که در احادیث ذکر شده متفاوت بوده و با یکدیگر فرق می‌کند، هرگز موجب ضعف معنوی و دلالت این احادیث نمی‌گردد. بلکه مایه قوت آنها نیزمی‌باشد،زیرا بیانگر این مطلب است که در تعیین مقدار حدودی کنز، شرایط اقتصادی جامعه آنروز را در نظر گرفته و برای هرکدام مقداری را مشخص کرده است. چرا که حتی در شرایط یکسان زمانی و مکانی نیز بنیه، اقتصادی افراد از جهت کار، وضعیت زندگی، تعداد افراد خانواده و میزان مصرف آنها با یکدیگر متفاوت می‌باشد. بنابراین تعیین مقدار معینی برای کنز ممکن نیست و به شرایط اقتصادی هرجامعه در زمان بستگی دارد.
 2-4- استقلال کنز از زکات
 کنز در قرآن کریم موضوعی است مستقل وجدا از موضوع زکات و محتوای آیه، کنز تاسیسی است نه تاکید. از آنجا که قانون اصلی در گفتار و محاوره حکم می‌کند که هرسخنگوی عاقل و دانا در کلام خود مطلب تازه و جدیدی را عنوان کند و بی‌جهت و بدون دلیل از کلام تکراری بپرهیزد، باید گفت که این که کلام خداوند حکیم است، موضوع کنز را بعنوان موضوعی جدای از زکات مطرح می‌کند،چرا که مسئلهء زکات در آیات زیادی قبل از نزول این آیه بیان شده و احکام آن کاملاً" روشن شده و نیازی به ذکر مجدد آن نبود.
در بین احادیث شریفه، حدیثی وارد شده که براساس مضمون ظاهر آن، آیه، کنز مفهوم تازه‌ای ندارد و تاکیدی است بر آیات وجوب زکات.
- پیامبر اکرم (ص): کل مال یودی زکاته فلیس بکنز و ان کانت تحت سبع ارضین و کل مال لا یودی زکاته فهو کنز و ان کان فوق الارض.
-هرمالی که زکات آن داده شد، کنز نیست گرچه زیر هفت طبقه، زمین پنهان گردد، و هر مالی که زکات آن پرداخت نشده باشد، کنز است گرچه آشکار و روی زمین باشد (شیخ حرعاملی،همان،ج6، ص16).
درباره این حدیث چند نکته قابل ذکر است:
الف. این حدیث از نظر سند ضعیف است. توضیح اینکه: حدیث مزبور را ابوداود (از محدثین اهل سنت) در سنن خویش و مولف سراج المنیر نقل کرده‌اند که ما برای سند آنها از نظر فقهی اعتباری قائل نیستیم. از محدثین شیعه نیز، شیخ طوسی (ره) در کتاب اهالی خویش این حدیث را از پیامبر (ص) نقل کرده، لکن سند درستی ندارد. در سند شیخ" ابومفضل" ذکر شده که همان محمدبن عبداله شیبانی است و هیچگونه توثیقی دربارۀ او وارد نشده است.مرحوم طبرسی هم بدون سند و فقط بطور "ارسال" از پیامبر(ص) نقل کرده و اعتباری ندارد." (گرامی، مالکیت خصوصی، ص111).
ب.این حدیث خبر واحد است و در مقابل آن، احادیث فراوانی داریم که مورد کنز را مخصوص حمهء زکات قرار نداده و موافق قران، کنز را بطور مطلق محکوم کرده است.
ج.این حدیث با آیات دیگری نیز مخالفت دارد. آیاتی که بطور مطلق گردآوری مال و تکاثرگرایی و تجاوز از حد و طغیان در مال، اتراف و اسراف و استکبار مالی و بخل و ترک انفاق و... را شدیداً محکوم کرده است نه تنها زکات ندادن را.
د.اگر حدیث یاد شده درصدد بیان معنای زکات باشد و کنز را ویژهء حصه و بخش زکات بسازد، به سه علت مخالف کتاب خداست:
1.اصل در آیات تاسیس است نه تاکید وتاکید قرار دادن آیه، در حقیقت بی‌محتوا ساختنه موضوع کنز و الغای آن است. بویژه با توجه به اینکه موضوع زکات مستقل و جداگانه در قرآن بارها آمده و بر وجوب آن تاکیدها شده است.
2.تخصیص کنز به مورد زکات بر خلاف ظاهر آیه است. زیرا در آیهء کنز اصل ذهب و فضه مطرح شده است، نه بخشی از آن.
3. سیاق و سبک آیه با توجه به آغاز آن با تاکیدی بودن آن سازگار نیست. زیرا در آغاز سخن از خوردن مال مردم از راههای باطل و نادرست و بیان جریانهای انحرافی در گردش اموال است؛ و یکی از آنها کنز کردن و دور نگهداشتن مال از مسیر نفع عموم است. پس سخن ازپرداخت درصد معینی از مال و مسئولیت محدودی نیست.
بنابراین حتی بر فرض صحت این حدیث، می‌توان آنرا با سایر احادیث جمع کرد و اینگونه عنوان کرد که منظور این حدیث موردی است که بخاطر مخارج زندگی و ضرورتهای اجتماعی اگر شخصی مالی را جمع‌آوری کند و فقط زکات آنرا بپردازد، کفایت می‌کند و شامل آیهء کنز نمی‌شود. حال خواه این مال را در زیر زمین مدفون کرده باشد و یا ر وی زمین باشد. در هر دو حالت فرقی نمی‌کند. اما شکی نیست که اگر بدون وجود هیچگونه نیاز و ضرورتی،مالی را روی هم جمع کند و در جامعه بکار نگیرد حتی اگر زکات آنرا پرداخته باشدو روی زمین هم باشد، باز شامل اموال کنز شده می‌گردد وپرداخت زکات تاثیری دراین امر ندارد.
بنابراین می‌توان گفت که اساسا" مسئلهء زکات هیچ ارتباطی با کنز ندارد.
زیرا موضوع زکات در نقدین، شامل آن طلا و نقره‌ای می‌شود که بصورت سکهء رایج در جامعه باشد و حتی سکه‌ای که سائیده شده باشد و نقش و نگار آن محو شده باشد، مشمول زکات نمی‌گردد. در حالی که کنز تمامی اشکال طلا و نقره، اعم از مسکوک و غیر آن را در برمی‌گیرد. در واقع موضوع کنز اصل طلا و نقره است و شکل آن تاثیری ندارد. ولی زکات مربوط به شکل طلا و نقره است که آیا مسکوک هست یا خیر؟ وبه همین دلیل اگر صاحب مسکوکی قبل از رسیدن سال، سکه‌های طلا و نقره را ذوب نماید و به شمش تبدیل نماید، زکاتی به آن تعلق نمی‌گیرد.
کنز طلا و نقره بر اساس نص صریح قرآن کریم تحریم شده است. حال سؤال اینجا است که آیا این محدودیت صرفاً مربوط به طلا و نقره است و یا اینکه طلا و نقره بعنوان پول رایج در آن زمان بیان شده است؟
ظاهر امر این است که در صدر اسلام عمده پول رایج در آن سرزمین‌ها، فقط طلا و نقره بوده است و مردم به جهت خوف از سرقت و عدم امنیت و یا حب ثروت اندوزی و جمع مال، پول رایج خود را که طلا و نقره بود، در زیر زمین مدفون می‌کردند.
ولی امروزه پول رایج شامل اسکناس و سپرده‌های بانکی است که بدون هیچ نگرانی در بانکها نگهداری می‌شود و یا در صندوقهای آهنین محافظت می‌شود. کلیه این اشکال که موجب رکود پول رایج و عدم گردش آن در جامعه می‌گردد، موجب عذاب موعود الهی است.
عده‌ای از فقها، به همان اخذ زکات معهود از طلا و نقره، مسکوک بسنده کرده‌اند و بنابراین غیر از ایندو هر اندوخته‌ای حلال است. لکن در واقع امر، موضوع کنز اعم از نقدین مسکوک بوده و شامل هر پولی می‌شود. اگر چه این عده‌ای زکات را مختص طلا و نقره، مسکوک کرده‌اند، یعنی سکه‌ای که در معامله، روزمره رواج دارد و حتی سکه‌ای که بدون نقش حکومت باشد و از شکل سکه بودن خارج شده باشد. متعلق زکات واقع نمی‌شود، ولی کنز به هر نوعی از نقدین اعم از: شمس، ممسوح و سکه‌های عتیق و غیر رایج و غیر معاملی تعلق می‌گیرد. چرا که موضوع کنز اصل طلا و نقره می‌باشد و شکل و چگونگی آن دخالتی ندارد. بنابراین ذکر طلا و نقره در آیۀ منز صرفا" بعنوان پول رایج آنزمان بوده است. ولی در حال حاضر اسکناس، حتی اگر بدون پشتوانه‌ای از طلا و نقره باشد، همان نقش درهم و دینار آنزمان را ایفاء می‌کند. لذا می‌توان گفت که اسکناس هم مشمول عذاب موعود الهی خواهد شد.
از سوی دیگر اگر فلسفه تکالیف شرعی و حکمت دستورات الهی و مناط احکام، بعنوان دلیل، مورد تمسک فقهی قرار گیرد، بدون شک اسکناس هم مشمول کنز می‌شود. زیرا امروزه نقش اسکناس از اهمیت بسیار بالایی بر خوردار بوده و فساد آن می‌تواند ضررهای جبران‌ناپذیری به پیکره، اجتماع وارد آورد. بنابراین حکومت اسلامی می‌تواند در صورت نیاز و وجود ضرورت و با توجه به مصلحت عامۀ مسلمین جلوی کنز اسکناس را بگیرد. و جای این سوال باقی است که چرا ربا شامل اسکناس بی‌پشتوانۀ امروز می‌شود ولی اسکناس مشمول منع کنز نشده است؟ متاسفانه تاکنون در هیچیک از کتب فقهی بحثی فقهی دربارۀ کنز نشده است و تمام آن چیزهائی که گفته شده است نیز از یک بحث تفسیری تجاوز نمی‌کند. لذا با توجه به وضعیت کنونی اقتصاد در تمامی جوامع بشری که پول و اسکناس نقش مهمی را ایفا می‌کند، جای آن دارد تا فقای عظام با عنایت به شرایط کنونی به بررسی دقیق کنز پول پرداخته و از بعد فقهی آنرا بررسی نمائید، و الا مرالیهم.
طلا و نقره اگر چه دو فلزی است که کمیاب بوده و از خصوصیات فیزیکی ویژه‌ای نسبت به سایر فلزات برخوردارند، لکن هرگز وجود این خصوصیت موجب نشده است که زکات به آنها تعلق بگیرد. روایات مربوط به زکات طلا و نقره جداگانه ذکر شده است. حال اگر کسی هریک از طلا و نقره را به حد نصاب ندارد، ولی مجموع دارایی و ارزش 20 دینار و یا 200 درهم یا بیشتر را دارد، چه باید بکند؟
اگرزکات، مالیات بر دارایی و ثروت باشد، باید زکات این مقدار رابدهد ولی اگر خصوصیتی در طلا و نقره ملحوظ شده باشد، نباید زکات بدهد.
ابوعبید در این مورد 5 قول را نقل می‌کند:
1.باید برای هرکدام، روی حساب،به اندازه، موجود زکات بپردازد.
2.هریک از طلا و نقره که مقدارش کمتر است به دیگری ضمیمه و روی حساب آن زکات دهد.
3.طلا ضمیمه نقره گردد. به شرطی که قیمت هر دینار10 درهم حساب شود و لو آنکه قیمت روز بالا یا پائین‌تر باشد.
4.طلا و نقره روی هم ریخته و براساس درهم، در هر 200 درهم، 5 درهم زمات پرداخت کند.
5. زکات از هر دو ساقط و تا رسیدن به حد نصاب از زکات معاف می‌باشد.
چهار قول اول می‌رساند که خصوصیتی برای طلا و نقره نبوده و زکات بر اصل ثروت صاحب مال حساب شده است. ذکر طلا و نقره هم، فقط به این خاطر نبوده است که پول رایج آن زمان یعنی دینار و درهم با این دو فلز به بازار عرضه می‌شده و این معنی ایجاب می‌کرده است که از هر دوی آنها ببرند. والا هیچگونه خصوصیتی در نوع سکه و جنس آنها، جز قدرت خرید نبوده است. دلیل آن اقوال فقهاء شیعه و شافعی است مبنی براینکه اگر طلا و نقره به صورت زینت مورد استفاده قرار گیرد، از زکات معاف می‌باشد. این قول اگر چه متفق علیه نیست، ولی وجود آن می‌رساند که این دسته از فقهاء لوازم زینتی را در حکم مواشی عامل که نمی‌توان آنرا در ردیف ثروت مترصد برای شما فرض کرد، به حساب آورده‌اند. زیرا در اینصورت توجه به قدرت خرید آن که نقش اصلی در تعلق زکات بازی می‌کند، نیست (اجتهادی، بررسی وضع مالی و مالیه مسلمین، 1364، ص333).
 2-4-1- زکات مال التجاره
 اخذ زکات از اموال تجارتی بر اساس قیمت طلا و نقره، دلیل دیگری است بر اینکه طلا و نقره از خصوصیت خاصی برخوردار نبوده و در هم و دینار فقط بعنوان پول رایج آنزمان ذکر شده‌اند. زیرا اگر خصوصیتی در نوع جنس این دو فلز وجود داشت نمی‌بایستی مادامی که بصورت پول در نیامده و عین است، زکات داشته باشد، در حالیکه بیشتر اموالی که در حال طبیعی زکات ندارند،مانند اسب، عبد، عود و عنبر اگر به منظور تجارت بکار برده شود،مورد تعلق زکات قرار می‌گیرد. علاوه بر آنکه عدم اختصاص فصلی به زکات اموال تجارتی از سوی اشخاص چون ماوردی و ابویعلی نیز خود اشاره‌است به اینکه ذکر طلا و نقره برای تعیین زکات اموال تجارتی، از نظر این افراد کافی بوده است زیرا زکات اموال تجارتی با توجه به ارزش آنها، از نظر احتساب و تقویم آنها به طلا و نقره، تعیین می‌شده و وقتی که مقدار زکات برای طلا و نقره و

👇 تصادفی👇

دانلود لایه dem استان قزویندانلود کتاب های معرفی شده در خندوانهپرسشنامه تنظیم خلق منفیوکتور آرم - گروه Nمجله دانشمند جوان New Scientist May 2016مکالمات روزمره ترکی استانبولیدانلود پروژه دانشگاه مجازیسوالات تخصصی رشته کارشناسی ارشد مدیریت دولتی-مدیریت منابع انسانی- روش تحقیق کد درس: 1218309اشعار احمد شاملو ✅فایل های دیگر✅

#️⃣ برچسب های فایل بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايرانword

بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايرانword

دانلود بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايرانword

خرید اینترنتی بررسي دفينه (گنج) از ديدگاه فقهاي اماميه و حقوق موضوعه ايرانword

👇🏞 تصاویر 🏞